- تنبك ،تالاق تولوق ، تالاپ تولوپ ، ريز پلنگ پلنگي

يكي از دوستان تعريف ميكرد كه آقا مراد براي خودش دم و دستگاهي به هم زده و كلاس موسيقي راه انداخته، پرسيدم: «حالا چه درس ميده؟» گفت: «كلاس تنبك يا به قولي كلاس ضرب!» براي همين پس از چند بار تماس تلفني بالاخره موفق شدم با او صحبت كنم. گفتم: «آقا مراد شنيدم كلاس ضرب راه انداختي درسته؟» گفت: «صد البته كه درسته!» گفتم: «اي بابا تو كه چيزي از ضرب، آنچنان نميدانستي چطور ياد گرفتي؟ به من بگو تا ياد بگيرم!» گفت: «نميدوني ديگر! همه چيز به نبوغ و ذات و ذكاوت انسان مربوطه!» ..........آدامه در سوره مهر: http://www.iricap.com/magentry.asp?id=5423
-گفتوگوی مجله سوره مهر با دکتر حسين عمومي درباره تمبک کوکی
http://shiraz.iricap.com/magentry.asp?id=6347

........
در مورد تنبک کوکي توضيح دهيد و اينکه فکر ساختن تنبک کوکي از چه زماني شروع شد؟
ساختمان تنبک يک جعبه رزنانس چوبي است که پوستي از جنس پوست بز، شتر يا گوساله روي آن ميکشند. پوست را خيس ميکنند تا نرم ميشود و روي جعبه ميکشند و با چسپ ميچسپانند دور کاسه رزنانس. به اين عمل هم ميگويند پوست انداختن. اما اينکه اين پوست چه صدايي دهد بستگي به آب و هوا، باران و آفتاب و طبيعت دارد. تمبکنوازها بعضي وقتها ميديدند صداي اين ساز زير است به آن کمي آب ميزدند. بعد ميديدند که پوست افتاده است آن را روي آتش ميگرفتند. اما اين راهحلها موقتي بودند. براي اينکه وقتي شما پوست را مرطوب ميکنيد و شروع به زدن ميکنيد، اين آب کمکم تبخير ميشود و پوست دوباره خشک ميشود. يعني اگر شما يک ربع تنبک بزنيد پوست دوباره به حالت اولش باز ميگردد. فکر تنبک کوکي از زمان استاد تهراني است. يعني اين قضيه مربوط به سي و چند سال پيش است. استاد قنبريمهر که استاد شاخصي هستند، گفتند يک روز استاد صبا به من گفتند که آقاي تهراني کارتان دارد. من رفتم استاد تهراني را ديدم. استاد به من گفتند شما که داريد روي سازها کار ميکنيد يک فکري براي اين تمبک بکن. تا کي آب نزنيم شل شود و روي آتش بگيريم سفت شود. آقاي قنبري گفتند که من از همانجا در فکر فرو رفتم که تمبک کوکي درست کنم. درست هم کردند. اين طرح يک طرح خيلي ابتدايي براي کوک کردن اين ساز بود و جلو نرفت؛ چرا که استاد تهراني نپذيرفته بودند. چند سال پيش اين طرح را استاد قنبري به آقاي حلمي دادند. آقاي حلمي نزد آقاي قنبري رفتند و گفتند آن طرح تمبک کوکي را ما ميخواهيم بسازيم. تغييراتي در آن ايجاد کردند. هشت پيچ در پهلوي تنبک گذاشتهاند. سيستم آن اين است که پوست را ميچسبانند به کاسه مانند همان شيوه سنتي و در داخلش يک رينگ فلزي است. آن رينگ با سفت کردن پيچها پوست را به سمت بالا فشار ميدهد در نتيجه اين پوست از کاسه جدا ميشود. در اين حالت صدا در کاسه رزنانس نميکند و انگار که صدا خفه ميشود؛ به همين دليل اين ساز پذيرفته نشد و هيچ نوازندهاي حاضر نشد اين تمبک را دستش بگيرد و روي سن برود و کنسرت بدهد. ولي مهم اين است که فکر و اين طرح کوکي کردن از 35 سال قبل بود.
ساز من ني است و با زحمت و مشکلاتي که صدا درآوردن اين ساز دارد، سعي ميکنم صداهاي درستي را توليد کنم. کنار من تمبک بدون توجه به صداي ساز من، مرا با ضربههايي همراهي ميکند که داراي فرکانسهايي است که اين فرکانسها هيچگونه هماهنگي با صداي ني من ندارد. به همين دليل به همه نوازندگان تنبک ميگفتم بايد فکري براي کوکي کردن تنبک کرد تا اينکه بالاخره خودم اقدام کردم و حدود 10 سال است که با اين مشکل دست و پنجه نرم ميکنم. شش سال قبل هم در تالار رودکي از طرف خانه موسيقي و با کمک دوست عزيزم آقاي حسين عليزاده که به اين کار من خيلي اهميت ميدادند، جلسهاي گذاشتيم و اين طرح را معرفي کرديم. در اين جلسه زندهياد داريوش زرگري و ناصر فرهنگفر و برادرم، فرهاد عمومي، شرکت داشتند. از آن زمان اين طرح کاملتر شده و قابل توليد و توزيع است.
اکنون قابليت استفادههاي ارکسترال تمبک کوکي در مقايسه با تمبک معمولي در چه حد است؟
خيلي زياد. اصلاً قابل مقايسه نيست. شما تصور کنيد که سوار اتومبيلي شدهايد که فرمان آن قفل شده است. اين اتومبيل فقط در خط مستقيم ميرود. سر پيچها بايد پياده شويد و با دردسر جهت آن را تغيير دهيد. تنبک هم مثل اتومبيلي است که فرمانش قفل شده است. از آن فقط يک صدا شنيده ميشود و فرقي ميان مثلاً ماهور دو يا ماهور فا ندارد. هميشه يک صدا دارد؛ تازه اگر صداي آن بيرون بيايد. آقاي مجيد درخشاني ميگفت: ما در آلمان قطعهاي با يک گروه موسيقي کلاسيک ضبط کرده بوديم؛ يکي از نوازندهها گوش خيلي حساسي داشت. اين قطعه تلفيقي بود از سازهاي گيتار، کنترباس، ويولن و تار و تنبک و غيره. اين نوازنده ميگفت صداي کنترباس خارج است و مرا اذيت ميکند. چند بار اين قطعه را گذاشتند و گوش دادند. تا اينکه فهميديم صداي تم تمبک بوده که روي صداي کنترباس افتاده است.
جايگاه تمبک در ذهن اغلب موزيسينها به عنوان سازي است همراهيکننده ديگر سازها. حتي به نوازندها و خوانندهها توصيه ميشود براي فراگيري ريتم حتماً تمبک را فرا بگيرند!
به تمبک کوکي يکسري پارامترهاي تازه اضافه ميشود. اين صحبت که با تمبک ريتم ميزنيم درست است اما با چه نتي داريد اين کار را انجام ميدهيد. آيا با آن سازي که همراهي ميکني کوک هستيد يا نه! اين براي برخي نوازندهها که گوش موسيقي ندارند يک مسئله ميشود. اما براي کساني که گوش موسيقي دارند و ساز ديگري هم مينوازند و دقت زياد دارند از صداي اين ساز خيلي لذت ميبرند.
در يک نگاه کلي ميتوان گفت، کليدي که شما روي ني گذاشتهايد و کوکي کردن تمبک از ديدگاه معماري شما يعني نظامند بودن و نگاه تکنيکي و مهندسي به دنياي پيرامون ناشي ميشود.
من در دو عرصه موسيقي و معماري کار کردهام؛ از بچگي هم در محيط موسيقي بزرگ شدم. اصلاً از درو ديوار خانه ما موسيقي و آواز شنيده ميشده است. ميگفتند خانه «عموميها» چرخ چاهشان پايين که ميرود ابوعطا ميخواند و بالا که ميآيد سهگاه. خانه خيلي بزرگ بود و به قول معروف هزار فاميل پيش هم زندگي ميکردند؛ در اين فضا موسيقي در وجود ما رشد پيدا کرده است. برادرم فرهاد در سن هفت سالگي همه دستگاههاي موسيقي را ميخواند.
ارتباط هنر معماري و موسيقي موضوع تازهاي نيست. کتابهاي زيادي درباره اين مقوله نوشته شده است. ديوارها، ستونها، تزئينات معماري يونان با موسيقي مطابقت دارند. در معماري ايراني ريتم خيلي نقش مهمي داشته است. ما هفت دري و پنج دري داريم. چرا چهار دري و شش دري نداشتيم؟ اين معماري برگرفته از ريتم است. من يک نماهنگ با استفاده از برنامه POWER POINT تهيه کردهام که تا به حال در چند دانشگاه و مرکز علمي معرفي کردهام. در اين نماهنگ شما تصويري را از معماري ايران همراه شنيدن ساز اساتيدي مانند کسايي، عبادي، شهناز و بهاري ميبينيد و ارتباط آنها را به صورت سمعي و بصري ملاحظه ميکنيد. پديده مشترکي مانند ريتم، تداوم، تزئينات و غيره در موسيقي ايراني و معماري ايراني در اين نماهنگ بررسي ميشود.
با توجه به اينکه شما در خارج از کشور زندگي ميکنيد و چند سال يکبار به مدت يکي دو هفته به ايران مسافرت ميکنيد، زندگي پرسرعت آنجا چه تأثيري بر نوع نوازندگي، آهنگسازي موزيسينهاي آن سوي مرزها و حتي داخل کشور گذاشته است؟
همانطور که گفتم، محيط زندگي و جهان پيرامون روي رفتارهاي اجتماعي و حتي صحبت کردن انسان تأثير ميگذارد. چگونه ميشود که در ساز زدن نوازنده اثر نگذارد. صد در صد اين تاثير وجود دارد. مهم اين است که شما تا چه مقدار به ريشههايتان وصل باشيد. من در خارج از ايران جوانهايي را ديدهام که در سنين کودکي از ايران خارج شدهاند يا حتي در خارج از کشور متولد شدهاند و به موسيقي ايراني علاقهمند شدهاند و سازي را مينوازند. اين نوع جوانها هر چند از نظر تکنيکي پيشرفت کرده باشند ولي از نظر حسي چيزي در آنها کمتر ديده ميشود؛ علت آن هم اين است که اين نوع موسيقي را در شرايطي غير از شرايط فرهنگي ـ اجتماعي ايران تجربه کردهاند و برداشت آنها از اين موسيقي قدري به برداشت نوازندگان غير ايراني که موسيقي ايراني مينوازند، نزديک ميشود که گاه در لهجه ساز آنها وجود دارد و شنيده ميشود و طبيعي است که ساز استاد خود را هم با سليقه خودشان گوش ميدهند و از صافي خودشان ميگذرانند که بعضاً با آنچه در ذهن استاد ايشان بوده متفاوت است.
فکر ميکنم اين مسئله در بين همنسلهاي من کمتر وجود داشته باشد. چون شرايط اجتماعي ـ فرهنگي زمان اساتيدي مانند کسايي، شهناز، محجوبي، تهراني، صبا و ساير بزرگان با شرايطي که ما در آن زندگي ميکرديم، تفاوت چنداني نداشت يا تداوم داشت؛ در صورتي که در اين 25 سال اخير ارتباطات و شرايط عوض شده و طبيعي است که اين تغييرات بنيادي در کار موسيقي و آثار خلقشده در اين مدت تأثير فراوني داشته، چه در ايران و چه در خارج از ايران. چند روز پيش با آقاي شجريان صحبت ميکردم. گفتند من برنامهاي براي آموزش گوش دادن موسيقي در نظر دارم. اينکه مردم چگونه موسيقي گوش بدهند. گفتم فکرتان خيلي خوب است. اينکه بنشينيم و بگوييم که «پاپ موزيک» تاراج کرد، برد و خورد، کار اشتباهي است. اکنون جوان علاقهمند به موسيقي خيلي زياد است. اما محيط مساعد نيست و آنها فوري جذب آن نوع موسيقيها ميشوند که خيلي هم طبيعي است. اما اگر به همين جوانها آموزش درست بدهند موسيقي کلاسيک ايراني هم براي يک قشر جاذب است. «جاني هاليدي» يکي از خوانندههاي پاپ پاريس با موتور به صحنه ميآيد. براي اين کنسرت بيست هزار نفر ميآيند اما براي موسيقي کلاسيک پانصد نفر جمع ميشوند. آن پانصد نفر انتخاب کردهاند. اين حق انتخاب را بايد به همه داد. آن زمان که از راديو فقط صداي موسيقي سنتي شنيده ميشد، اين سانسور اشتباه بود. نتيجهاش آشفتهبازاري است که اکنون شاهد هستيم. درون يک جامعه سالم بايد همه نوع موسيقي باشد و به مردم حق انتخاب بدهد؛ البته بايد آموزش داد و محيطي براي جوانها اختصاص داد تا آنها جذب هنر اصيل که پايه و اساس فرهنگ ايراني و سنتهاي ايراني و ملي است، شوند.
اما درباره سرعت بايد عرض کنم که اين مسئله پديدهاي است که در موسيقي همه ملل اثر گذاشته است؛ البته پديده سرعت در ارتباط با پيشرفت تکنولوژي مطرح ميشود و انسان از نظر فيزيکي و فکري مجبور است پا به پاي ماشين و کامپيوتر حرکت کند و هر چه بر سرعت خود اضافه ميکند باز هم عقب ميافتد. چون خود بشر است که مرتباً به سرعت اين دستگاهها و تکنولوژيها اضافه ميکند و خودش عقب ميماند.
موسيقي ملل مختلف هم دستخوش اين تغييرات است. تمايل جوانها به موسيقي پاپ و استفاده از سازهاي الکترونيک خاص جوانان ايران نيست. امروزه در تمام دنيا همه کشورها با اين مسئله روبهرو هستند که جوانها با توسل به اين وسايل به خواستههاي خودشان زودتر و راحتتر ميرسند. در تمام کشورهاي غرب و شرق گرايش جوانان به سرعت و استفاده از وسايل مدرن زياد است. مثلاً در ترکيه يا مصر يا روماني يا فرانسه و غيره همه جا صداهاي مشابهي به گوش ميرسد که تنها با کمي دقت ميفهميد که مثلاً زبان خواننده يوناني است يا ترکي. ولي صداي سازهاي الکترونيکي و دستگاههاي الکترونيکي همه را به يک جهت برده و الگوها همه مشابه يکديگرند.
در اين ميان عدهاي هم هنوز به دنبال ارزشهاي فرهنگي ـ ملي خودشان هستند و نگهداري از اين ارزشها. طبيعي است اين عده در اقليت هستند ولي چيزي که مهم است اين است که دولتها و تشکيلات فرهنگي بايد آنها را حمايت کنند و غير از اين هم راهحلي براي اين مسئله نيست.
به عنوان آخرين سؤال درباره دف کوکي و قابليتهاي آن در ارکستر و گروهنوازي توضيحاتي بدهيد.
دف يکي از سازهاي قديمياست. اگر شما به اشعار شعراي کلاسيک يا مينياتورهاي موجود در موزهها و کتابخانههاي دنيا نگاه کنيد، هميشه دف در صحنه موسيقي ايران حاضر بوده و به خصوص با ساز ني همراه بوده است و سابقه آن حداقل به هزار سال قبل برميگردد؛ البته در دورهاي اين ساز با سازهاي کوبهاي ديگر جايگزين شد و همان طوري که درباره تکنيک نوازندگي ني صحبت شد. تکنيک اصفهان در قديم متداول بوده ولي در دورهاي فراموش شده و دوباره به صحنه ميآيد. دف هم همين سرنوشت را داشته است؛ در دورههايي ساز اصلي کوبهاي بوده است، کنار رفته و بعد به ضرورت زمان دوباره به صحنه آمده است.
دف هم مانند تنبک اگر کوک شود، مطمئناً در همراهي سازهاي ايراني بسيار جاي مناسب و قابل قبولي ميتواند داشته باشد؛ البته تکنيک نوازندگي اين ساز خيلي پيشرفت کرده است ولي ساختمان آن هنوز ناقص است و قابليتهاي صداي آن هنوز بررسي نشده است. من طرحي هم براي قابل کوک کردن دف دادهام که با پوست مصنوعي ساخته ميشود. اين ساز هنوز به مرحله توليد نرسيده است ولي نمونه آن مورد توجه نوازندگان دف قرار گرفته است. اميدوارم روزي در دسترس همه نوازندگان اين ساز قرار گيرد.
از شما متشكريم كه وقتتان را در اختيار مقام موسيقايي گذاشتيد.
من هم از مقام موسيقايي و شما سپاسگزارم.
-مصاحبه ای با امیرحسین طریقت نوازنده : تنبک و مخترع ساز ابداعی نوبانگ و عضو گروه موسیقی طریقت

۱. با سلام آقای طریقت اول اگر میشه خودتون رو معرفی کنید و بگید از چند سالگی موسیقی رو کار کردید و از اساتیدی که شما رو با موسیقی آشنا کردند توضیح بدید ؟
به نام خدا.اميرحسين طريقت هستم متولد ارديبهشت 60 .فارغ التحصيل رشته موسيقي شايد بتوان گفت صداي ساز پدرم همواره از کودکي همراه من بوده و همين امر باعث شد که از همان سنين نوجواني با تشويق پدر و مادر عزيزم به موسيقي روي بياورم .بهمين منظورمقدمات موسيقي را نزد پدر بزرگوارم فراگرفتم و از سن يازده سالگي با علاقه فراواني که به تمبک داشتم به کلاسهاي استاد محمود فرهمند راه بافتم.همچنين با ورود به دانشگاه در رشته نوازندگي کمانچه و آهنگسازي از محضراساتيدي چون : وارطان ساهاکيان.هومان اسعدي . ساسان فاطمي . سادات افسري .شهرام صارمي و استاد عزيزم علي اکبرشکارچي بهره هاي بسياري جستم
ادامه مطلب : http://afarideh4.blogfa.com/post-209.aspx
-محسن کثیرالسفر و همكاري با انریكو موریکونه(منبع:سايت هنر و موسيقي)
"محسن کثیرالسفر" همدوره ی ناصر فرهنگفر و محمدرضا لطفی که در سال های پیش با موسیقیدانانی چون " انیو موریکونه" همکاری داشت، همچنان به موسیقی ایرانی وفادار مانده است و هفته آینده در جنوا کنسرت موسیقی برگزار می کند.ادامه مطلب
-"موسيقی پشت هيچ مرزی معطل نمیماند"= گفتوگو با محمدرضا مرتضوی بهخاطر انتشار آلبوم ساینا

---
یادگیری تنبک را از چه زمانی و نزد چه کسانی آغاز کردید؟
هنر در خانواده من یک امر تعریف شده است و موسیقی جایگاه بسیار والایی داشته و دارد. من از شش سالگی به ترغیب، تشویق و پایداری پدر نزد حسین پورابوطالب در هنرستان موسیقی اصفهان یادگیری تنبک را آغاز کردم. پس از اینکه مبانی تنبک نوازی را پشت سر گذاشتم به تدریج درون من اتفاق هایی شکل گرفت که کاملاً من را دچار چالش کرد.
فضای آموزش موسیقی آن سال ها در اصفهان چگونه بود؟
به یاد دارم در آن روزها کار آموزش موسیقی با مخالفت ها و محدودیت های برخاسته از سلیقه های گوناگون با اشکالات فراوان همراه بود به طوری که حتی مراکز آموزشی هم برای جابه جایی ساز، کارت های مخصوص صادر می کردند. با این حال همیشه این امر با دلهره و سختی انجام می شد. تنگ نظری ها عجیب و غریب بود؛ بیشتر از حالا. یک عاشق واقعی بودم و ساعت ها در اتاقم تمرین می کردم. اما گویی فضای حاکم می خواست این علاقه و انرژی و پشتکار را ندیده بگیرد اما من چندان به این موضوع تن ندادم و اجازه دادم این عشق و علاقه مسیر خودش را برود.
چه شد تصمیم گرفتید در آلمان به کارتان ادامه بدهید؟
من به دعوت برگزارکننده های کنسرت در آلمان از جمله رادیو تلویزیون BR جنوبی آلمان پاسخ مثبت دادم و به اجرای برنامه های مختلف تکنوازی با شیوه ابداعی خودم و همچنین با دیگر هنرمندان از ملیت های مختلف در سبک های مدرن، جاز و کلاسیک پرداختم و رفته رفته به دلیل استقبال مطلوب از نوع نگرشم و کاربرد جدید آن در تکنوازی و همنوازی با سازهای دیگر، زمینه را برای ادامه کار و زندگی در آلمان مساعد دیدم.
شما چند سالی است که در آلمان به سر می برید و در فستیوال های مختلفی حضور داشته اید. پس با سازها و ریتم ها و نوازنده های مختلفی آشنا شده اید. جایگاه ریتم های ایرانی در این میانه کجاست؟
قسمتی از ریتم های ما با سایر نقاط دنیا مشترک است. اما ریتم های اصیل در فرهنگ نواحی مختلف ایران وجود دارد که واقعاً زیباست و هر مخاطبی را به شوق می آورد. اما متاسفانه کم به این موضوع پرداخته و کمتر تلاش شده این ریتم ها به دنیا معرفی شود. ریتم های بندری، ترکی، کردی، لری و خراسانی ریتم هایی هستند که اگر به خوبی معرفی شوند، در سراسر دنیا مخاطب خواهند داشت.
جایگاه بین المللی ساز تنبک نسبت به سایزهای کوبه یی دیگر فرهنگ ها چگونه است؟
هر سازی اعم از کوبه یی و... از هر ملیتی، مشخصه های خاص تکنیکی، فرهنگی و کاربردی خود را دارد و اگر تنبک ناشناخته تر از دیگر سازهای پوستی است، به نظر من علت آن را باید در طرز بینش و اجرای اکثر تنبک نوازان ایرانی که همراه با هنرمندان و گروه های مطرح و معروف موسیقی ایرانی در خارج از کشور هنرنمایی می کنند، دانست. متاسفانه شناخت زیادی از سازهای ما وجود ندارد. شما اگر در آن فضا حضور داشته باشید، متوجه خواهید شد سازهای آفریقایی و سازهایی مثل طبلا بسیار شناخته شده اند و در گروه های مختلفی مورد استفاده قرار می گیرند. حقیقت این است که نوازندگان خارجی این سازها با یک شوق و آگاهی خاص دنبال معرفی کردن سازها و فرهنگ شان هستند.
«ساینا» چندمین آلبوم شماست و تفاوت اصلی آن با دیگر آثارتان در چیست؟
ساینا آلبوم چهارم من است و تفاوت آن با آلبوم های قبلی ام در این است که علاوه بر بسط و گسترش مشهودتر شیوه نوازندگی ام، ترکیب همزمان ملودی و ریتم و قابلیت های شنیداری ارتقا یافته است. معتقدم همان گونه که در ذات ساز های ملودیک ریتم نهفته است، ساز های ریتمیک هم می توانند مجری ملودی باشند. با شنیدن «ساینا» به نوعی هر دوی اینها را متوجه خواهید شد. البته قبول دارم که ریتم در کنار ملودی بیشتر معنا می دهد اما نکته مهم این است که موسیقی بدون ریتم اصلاً قابل تصور نیست و به نوعی نبض موسیقی است. در واقع ساختار و اساس موسیقی بر پایه ریتم استوار است. با خودم فکر کردم چگونه می توان از یک ساز که مجری اساس موسیقی است، بهره های ملودیک هم برد.
پس «ساینا» به نسبت سایر آثارتان قابل فهم تر و لذت بخش تر است.
همین طور است، اما این موضوع نسبی است چون حکم از طرف من صادر شده است. با این وجود من «ساینا» را سال گذشته ضبط کردم و امروز ایده های دیگری در ذهنم دارم که سعی می کنم با یک پرداخت مناسب به نقطه دیگری از تنبک نوازی حرکت کنم.
نظرتان درباره استفاده از ویژگی های افکتیو تنبک چیست؟
به دیدگاه نوازنده و بعد زیبایی شناسی اثر بستگی دارد. گاهی استفاده افکتیو از ساز می تواند نوازنده را به هدفش نزدیک کند و گاهی این اتفاق برعکس می افتد. هیچ مرزی برای انتقال مفهوم از سوی موزیسین به اجتماع وجود ندارد. اصولاً از هر چیزی که بخواهد هنرمند را در یک مرز مشخص قرار دهد و او را از خلاقیت دور کند، اجتناب می کنم. امکان دارد این محدودیت رفتن به سمت استفاده بیش از حد از ویژگی های افکتیو باشد. فکر می کنم بهتر است مرزها را برداشت و به جایش احساس را جایگزین کرد.
با توجه به محدودیت هایی که در ساز های کوبه یی به نسبت سازهای ملودیک وجود دارد چگونه می توان این احساس را درک کرد؟
در واقع وقتی یک نوازنده درون خودش این موضوع را پرورش می دهد که احساس های درونی اش را به شخص دیگری هدیه کند، این اتفاق افتاده است. زمانی که تصمیم گرفتم از مرزهایی که در اطرافم تنیده شده، بیرون بزنم در وهله اول به همین موضوع می اندیشیدم. دوست داشتم احساس های درونی ام را به واسطه سازی که فراگرفته ام با دیگران شریک شوم. در مرحله بعدی حضور شنونده به میان می آید که با دل سپردن به قطعه یا قطعات خودش را در این انتقال احساسات شریک می کند.
این موضوع کاملاً شخصی است و برای هر دو طرف نمی تواند اتفاق بیفتد.
چگونه سعی می کنید این مفاهیم همان طور که در ذهن شماست به مخاطب هم برسد؟
این سوال را خودم بارها از خودم پرسیده ام. گاهی اوقات آنقدر با ساز یکی می شوم که فکر می کنم آن مفهوم به وجود آمده است. در چنین لحظه یی دیگر نمی شود فکر کرد. خود به خود آن موضوع شکل گرفته و دارد قوام پیدا می کند. خوشبختانه تاکنون هر برخوردی با مخاطبان «ساینا» داشته ام، اغلب رضایت داشتند و حس من را گرفته بودند. این حاصل همان یگانگی با موسیقی و ابزار آن است و همین موضوع است که یک ساز کوبه یی را در دنیا جالب می کند.
یعنی اگر شما یک تکنوازی تنبک از نوازنده دیگری بشنوید، احساس و مفاهیم نهفته در آن را درک می کنید؟
بستگی دارد که خواست و توانایی های آن نوازنده در چه کیفیتی باشد. اول آن مفهوم یا مفاهیم باید درون نوازنده ساخته و پرداخته شده باشد. در درجه دوم تلاش اوست برای منتقل کردن. هرچه بیشتر تلاش کند، مفاهیم بیشتر منتقل می شود. البته موضوع توانایی های تکنیکی چیز دیگری است که به اندازه همان دو فاکتور اهمیت دارد. می بینید که این پروسه تا چه حد عمیق و گاه دشوار است. البته من قصد نسخه پیچی ندارم، ولی درون هر پدیده یی یک ذات وجود دارد که آن ذات از سوی مخاطب آگاه و حرفه یی درک می شود.
شما چقدر سعی کردید این ریتم ها را به مخاطب های غیرایرانی معرفی کنید؟
بنابر موقعیتی که در یک ارکستر دارم و اگر قطعات فولکلور در یک رپرتوار وجود داشته باشد، استفاده زیادی می کنم. منتها با این تفاوت که آنجا هم سعی می کنم مرزها را بشکنم.
اساساً با توجه به اینکه فرهنگ و توانایی های شما گسترش پیدا کرده و دائماً تلاش می کند مرزها را به هم بریزد، آیا باز هم آگاهانه تلاش می کنید که هنگام خلاقیت از ریتم های مهجور ایرانی در کارهایتان استفاده کنید؟
خیلی زیاد. اتفاقاً وقتی در یک محیطی قرار بگیرم که رنگ و بوی آن به طبیعت و فرهنگم نزدیک باشد، شاید ناخودآگاه به سمت ریتم های ایرانی می روم. در واقع بیشتر لذت می برم. به خصوص اگر در طبیعت باشم، ناخودآگاه یاد ایران می افتم. یاد سماور بزرگ و دوران کودکی و چیزهایی که در آلمان ندارم. به هر صورت من در غربت هستم و هر آنچه رنگ و بوی ایرانی داشته باشد، من را درگیر خودش می کند.
روی صحنه و هنگام ضبط آلبوم چطور؟
نوع به کارگیری مولفه های فرهنگ موسیقایی ایرانی، زمانی که روی صحنه هستم یا دارم آلبومی ضبط می کنم شکل آگاهانه به خود می گیرد. به عبارتی دیگر اساس کار من همان فرهنگ خودمان است، اما هنگام گسترش آن ایده ها، سعی می کنم از مولفه های مدرن و بی چارچوب استفاده کنم. مرز وقتی برای من زیباست که بتوانم آن را به هم بریزم. فکر می کنم الگوی اساسی من بر مبنای توازن و تعادل شکل گرفته باشد. شاید خیلی از حرف های من این موضوع را به ذهن متبادر کند که تلاش دارم همه اندوخته های سنتی ام را فراموش کنم و شکلی من درآوردی از آن را اجرا کنم. اما این طور نیست. سعی می کنم بین سنت و مدرنیته یک تعادل برقرار کنم؛ تعادلی که حاصل همنشینی مسالمت آمیز در دنیاست و در آن همه چیز یک رنگ و بوی متناسب دارد. با اینکه نگرشم به کار موسیقی مدرن است اما دوست دارم خیلی آگاهانه پایه سنت را حفظ کنم و در آثارم آنها را بسط دهم، چرا که تحول باید از درون هنرمند به وجود بیاید. شاید من بتوانم خیلی راحت یک ریتم آفریقایی را با تنبک اجرا کنم و بگویم یک کار جدید کرده ام، اما وقتی ارزش پیدا می کند که از درون همان ریتم ها و با توجه به خود ساز چیز تازه یی به وجود بیاورم که آن چیز به نظرم موسیقی خلاق است.
ما ایرانی ها ذهنیت خاصی از ریتم داریم که معمولاً ساده است و اگر ترکیبی هم باشد باز بسیار متوازن و کسرهای قابل تبدیل هستند. اما چیزی که در سال های اخیر در بحث ریتم مطرح شده به نوعی رفتن به سمت ریتم هایی است که خیلی قابلیت ضدضرب و آریتمی دارند؟ نظرتان در این باره چیست؟
موسیقی از آن هنرهایی است که پشت هیچ گونه مرزی معطل نمی ماند، منتها هنرمند براساس طرز نگرش و زاویه دید خود در محدوده های مختلف عمل می کند. در این فضای بی انتهای موسیقی است که هر نوازنده و هنرمند می تواند ریتم ها را با نگاه خود تزیین یا ترکیب کند. جایگاه ریتم های کشف شده به اندازه جهان بینی، زیبایی شناسی و تفکر هر هنرمندی به طور نسبی تعیین می شود.
تحولات نوازندگی سازهای کوبه یی در ایران را دنبال می کنید؟
بله، در طول این سال ها سعی کرده ام بی خبر نمانم و هر وقت به ایران آمدم خودم را دوباره به جریان فرهنگی رایج، سریع متصل کردم.
خودتان چقدر تلاش کردید این ساز را بشناسید و آن را به سایر نقاط دنیا معرفی کنید؟
حقیقت اش این است که در تمام این سال ها عمده ترین هدفم این بوده است که تنبک را خوب بشناسم. فکر می کنم این اقدام خود به خود باعث می شود من تلاش کنم تا این ساز را به غربی ها معرفی کنم. در ایران ضد و نقیض هایی در حوزه موسیقی وجود دارد که سرعت تغییرات و کیفیت آنها را کم می کند. در واقع یک استفاده مصرفی از ساز تنبک می شود که اصلاً با تفکرات مدرن همخوانی ندارد اما نباید بی انصاف بود. به هر حال در سال های اخیر همه ما در حال پیشرفت بوده ایم و من خودم از این قاعده جدا نیستم. فکر می کنم بی انصافی است اگر نگویم موسیقی کوبه یی در سال های اخیر خیلی پیشرفت کرده، اما خیلی بیشتر از اینها می توانستیم جلو برویم.
تنبک ما چقدر قابلیت دارد که بتوانیم معرفی اش کنیم؟
امکانات زیادی در این ساز هست که اگر به خوبی مورد استفاده قرار بگیرد قابلیت های فراوانی دارد. منتها این حرف من کلی است. امکان دارد یک نوازنده توانا با یک تکه چوب کارهایی بکند که هیچ ساز پیچیده پوستی هم نتواند به داد آن برسد. بستگی دارد به نوازنده. در واقع محدودیت چیزی نیست که به ساز برگردد بلکه ذهن نوازنده مهم است.
-استقبال نوازندگان خارجی از تنبک چگونه بوده است؟
تا آنجا که من ظرف این مدت نسبتاً طولانی در فستیوال ها و مراکز هنری اروپا حضور داشته ام و توانسته ام قابلیت های این ساز را به صورت تکنوازی یا گروه نوازی ارائه دهم بسیار مورد توجه بوده است. البته شاید یک علت آن این باشد که اصراری بر رعایت قالب های شناخته شده و چارچوبی ندارم. اما در عین حال در جای خود اجرای سیستم های سنتی و ماندگار ملی را از نظر دور نمی کنم.
-"تمبک در فیلارمونی برلین - از حسین تهرانی تا محمدرضا مرتضوی". برگرفته از نوشته ای توسط الاهه بقراط

..........
ساز مظلوم
واقعا نیز چنین است. اما همه اینها خود نیز باید پرورده شود. باید امکاناتی در خانواده و جامعه باشد، و علاوه بر آن شور و شوق و خمیرمایهای نیز در خود فرد وجود داشته باشد که بتواند جهان را در پیوند بین هنر و ادبیات و سیاست و اقتصاد کشف کند و اگر توانست، خود نیز چیزی بر آن بیفزاید.
سالها پیش بود. کلاس سوم چهارم دبستان بودم. آن سالها برنامه پرورشی ما که به مدارس دولتی میرفتیم، به جز درس، شامل شاید یکی دو گردش علمی در سال، که بیشتر گردش بود تا علم، و یکی دو فیلم سینمایی مناسب بچهها در سئانس ویژه یکی از سینماهای شهر، و همچنین برنامههایی به مناسبت جشنهای عمدتا دولتی در مدارس بود. به یاد میآورم دو بار نیز کلاسهایمان را تعطیل کردند، و در هر دو بار ما را در یک کلاس بزرگ جمع کردند، کسی آمد و پردههای سیاه در برابر پنجرهها آویزان کرد و دستگاهی را در انتهای کلاس کار گذاشت و فیلمی را روی دیوار روبرو، بالای تخته سیاه، به نمایش در آورد. یک فیلم کوتاه هشت میلیمتری مربوط به خانواده دو سرباز و یا محافظی بود که در ترور محمدرضا شاه پهلوی جان خود را از دست داده بودند. فیلم دوم اما آن زمان که به هر حال ربطش را نمیفهمیدم، ولی تا به امروز نیز در نیافتم که این دو فیلم چه ربطی به یکدیگر داشت، فیلم مشهور حرکت قطار و تکنوازی تمبک حسین تهرانی بود.
سوزنبان حرکت قطار را علامت میدهد. قطار به راه میافتد. در میانه راه سوت میکشد و سرانجام پس از دقایقی آرام آرام میایستد و آخرین ضربههای نرم انگشت بر تمبک درست مانند قطار، از حرکت باز میایستند.
تمبک، سازی حاشیهای و مورد تبعیض قرار گرفته که همواره در رابطه با سازهای دیگر معنا مییافت، به همت و تلاش استاد حسین تهرانی که چهل سال از عمر شصت و دو ساله خویش را صرف کشف قدرت موسیقی آن و آموزشاش کرد، از یک سو خود را در تکنوازی به اثبات رساند و از سوی دیگر ارکستر همنوازان خود را به راه انداخت. نخستین گروه همنوازی تمبک توسط حسین تهرانی تشکیل شد و همو بود که نخستین بار برای تمبک نت نوشت. او که خود را مرهون آموزشهای ابوالحسن صبا میدانست، نوآور دوران خود بود.
تمبک و موتزارت
محمدرضا مرتضوی پنج سال پس از درگذشت حسین تهرانی به دنیا آمد. در سال 57 و سالی که موسیقی میرفت «حرام» و ممنوع شود تا سالها بعد از درون جامعه بجوشد و خود را بر حاکمانی که همچون رقص قصد حذف آن را از صحنه عمومی داشتند، تحمیل کند.
تمبک؟ این ساز شاید تنها سازی باشد که تحقیر شده است و حتی در اثبات این تحقیر برایش ضربالمثل وجود دارد! چرا؟ زیرا بنا به یکی از همین ضربالمثلها «دست به تمبک هر کس بزنی، صدا میدهد!»
همین؟ صدا میدهد؟ آیا از «تمبک هر کس» تکنوازی حسین تهرانی نیز به گوش میرسد؟ و یا آنچنان چشم را به دستهای جادویی و گوش را به نوایی که یک تنه کار یک ارکستر را انجام میدهد، مبهوت و شگفتزده میکند که برایش جا در فیلارمونی برلین باز میکنند؟
آن شب، در یازده مارس، هنوز چند دقیقه از آغاز تکنوازی محمدرضا مرتضوی نگذشته، به خود میگویم، با اینکه کیهان بعدی بیش از دو هفته بعد منتشر میشود، ولی من باید حتما درباره این رویداد بنویسم. کار روزنامهنگار چیزی جز یافتن و نمایش پیوندهای بین هنر و ادبیات و سیاست و اقتصاد نیست.
فیلارمونی برلین، معبدی که زمانی قلمرو هربرت فن کارایان، مشهورترین رهبر ارکستر جهان بود، مکانی که هر کسی را بدان راه نیست تا هنر خود را به نمایش بگذارد و این حضور را پشتوانه رشد هنری خود سازد، اینک یک جوان ایرانی را با سازی که با وجود تبعیضی که نسبت به آن روا داشته شده، بخشی جداییناپذیر از فرهنگ شادی ایرانیان را تشکیل میدهد، در میان گرفته تا یک تنه یک برنامه کامل اجرا کند: با تمبک!
دستان محمدرضا مرتضوی جادویی است. سحرانگیز است. دستهایش را «سریعترین دستان دنیا» و هنرش را «انقلاب» در ساز تمبک نامیدهاند. کسانی که نوای تمبک را همواره یا در همراهی با ارکستر و یا به عنوان «آکورددار» و سازی «ریتمیک» شنیدهاند، اینک با شگفتی میشنوند که ملودی مینوازد. این است که هنگامی که لحظاتی کوتاه نتهای شوخ «نوای کوچک شبانه» قطعه مشهور موتزارت از انگشتان شیطان محمدرضا مرتضوی بر سطح تمبک میدوند، سالن به شوق میآید و شنوندگان آلمانی که موتزارت را میپرستند و همواره با اتریشیها بر سر تعلق میهنی وی دعوایی تمامناشدنی دارند، خشنود دستها را بر هم میکوبند.
موتزارت و تمبک؟! آری، محمدرضا مرتضوی آن را ممکن کرده است. تکنوازی او در عین حال مانند پرده سینماست که هر کس میتواند داستان و فیلم خود را در برابر چشم مجسم کند. تمبک در دستان محمدرضا مرتضوی و در سحر و جادوی انگشتان وی به یک ارکستر تبدیل میشود تا هر شنونده داستان خود را در تعریف موسیقایی آن بیابد. این است که در همان لحظات نواختن وی به ذهنم میرسد، سینماگران و هالیوود وی را روی دست خواهند برد.
باید اینها را مینوشتم تا در شرایطی که ایران در موقعیتی نیست که هنرمندانش را، نوآورانش را، آن گونه که شایسته است، ارج بنهد، ما ایرانیان قدرشان را بشناسیم و این هشیاری را داشته باشیم که چیزی د رحال روی دادن است. پیوند پنهان سیاست و اقتصاد و هنر و ادبیات را در چنین مواردی نیز میتوان یافت!
25 مارس 2010 و تمبک؟! آری، محمدرضا مرتضوی آن را ممکن کرده است. تکنوازی او در عین حال مانند پرده سینماست که هر کس میتواند داستان و فیلم خود را در برابر چشم مجسم کند. تمبک در دستان محمدرضا مرتضوی و در سحر و جادوی انگشتان وی به یک ارکستر تبدیل میشود تا هر شنونده داستان خود را در تعریف موسیقایی آن بیابد. این است که در همان لحظات نواختن وی به ذهنم میرسد، سینماگران و هالیوود وی را روی دست خواهند برد.
باید اینها را مینوشتم تا در شرایطی که ایران در موقعیتی نیست که هنرمندانش را، نوآورانش را، آن گونه که شایسته است، ارج بنهد، ما ایرانیان قدرشان را بشناسیم و این هشیاری را داشته باشیم که چیزی د رحال روی دادن است. پیوند پنهان سیاست و اقتصاد و هنر و ادبیات را در چنین مواردی نیز میتوان یافت!
25 مارس 2010
- عیدی سازی

بر گرفته از : http://miladsalek.blogfa.com/
- پس از تهرانی = مطلبی پیرامون آقای حسین تهرانی

- تکروی با استقامت = مطلبی پیرامون آقای بهمن رجبی

ـ بهمن رجبى، متولد ۷ اسفند ۱۳۱۸ - رشت.
ـ نوازنده و مدرس تنبك، سخنران و مؤلف.
ـ خودآموخته و بهره برده غيرمستقيم از مكتب استادان گذشته و بيش از همه اميرناصر افتتاح.
ـ داراى بيش از ۳۵ سال سابقه آموزش، نوازندگى و سخنرانى درباره جنبه هاى مختلف تنبك نوازى و تأليف كتاب ها و مقالاتى دراين زمينه.
ـ از آثار: كتاب هاى «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» و «دوجلد كتاب آموزشى براى دوره ابتدايى تا فوق عالى براى تنبك نوازى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى و نوارهاى «دونوازى تنبك و تار» (همراه اسدالله حجازى) و گفت و گوى چپ و راست (همراه فربد يداللهى).
- مکتب و مکتب داری = مطلبی پیرامون آقای محمد اسماعیلی

محمدعلى اسماعيلى متين، نوازنده و مدرس تنبك، متولد تهران ـ ۱۳۱۳
آموزش در هنرستان موسيقى، در رشته كلارينت و تنبك، هنرآموخته در مكتب استاد حسين تهرانى.
از آثار: اجراى دوره آموزش تنبك (كتاب هاى آموزشى استاد تهرانى) در دو حلقه نوار، آلبوم «آموزش تنبك» (با همكارى سيامك بنايى)، قطعاتى براى گروه تنبك، شركت در ده ها كنسرت داخل و خارج از ايران به همراه اساتيد برجسته (جليل شهناز، فرامرز پايور، اصغر بهارى و ...)، ساخت قطعاتى براى اجرا با گروه تنبك (از جمله قطعه «رونما»)
استاد محمد اسماعيلى هم اكنون در تهران به تدريس و راهنمايى هنرجويان اشتغال دارد.
-فرهنگفر از زبان ارشد تهماسبي
اين که او چگونه زيست و چه کرد را اهل موسيقي و دوستدارانش خوب مي دانند. من نه با او دوست بودم و نه آنکه دائما از حال و اوضاعش با خبر. اما با شيفتگی دوستش داشتم. ما در چاووش همکار بوديم و چند سال در کنار هم.
ادامه مطلب-گپی با آرش فرهنگفر ( از وبلاگ مقام تنبک)
آثاري كه از نوعي تحول و نوشدگي، با ابتنا بر هويت تاريخي موسيقي ايراني، برخوردار بودند. فرهنگ فر، علاوه بر آن كه استادي ممتاز در نواختن ضرب بود، دانش موسيقايي منحصربه فردي داشت، ضمن آن كه شاعري چيره دست بود. متن زير حاصل گفت وگو با فرزند آن زنده ياد است كه خود ازجمله نوازندگان صاحب كلاس ضرب است و مي رود كه پابرجاي پدر نهد.
-گفتوگو با سعید رودباری، نوازنده پیشكسوت تمبک؛

موسیقی ما - علی شهبازی: حسین تهرانی زمانی گفته بود: «پیش از این ما تمبكنوازان مثل صفر پیش از عدد بودیم. حالا آمدهایم بعد از عدد نشستهایم».سعید رودباری یكی از پیروان مكتب تمبكنوازی حسین تهرانی، سالها است به دور از هیاهو مشغول تدریس و نوازندگی تمبك است. وی تا قبل از سال ١٣٧٠ و انتشار آلبوم «شورآفرین» كنسرتها و اجراهای خصوصی فراوانی با اساتید موسیقی ایرانی داشته كه هنوز منتشر نشده. آثار منتشرنشده او شامل همنوازی با نوازندگان بزرگی همچون یاحقی، شهناز، فضلالله توكل و فرهنگ شریف است. وی كنسرتهای متعددی نیز در داخل و خارج كشور داشته كه از آن میان مجموعه كنسرتهای او با فرهنگ شریف با استقبال خوب اهل موسیقی مواجه شد. رودباری پس از سالها سكوت امروز از موسیقی و معضلات آن سخن میگوید. گفتههای وی هشداری است برای اهالی موسیقی سنتی ایران و این سوال را در ذهن تداعی میكند كه آیا نوازندگان هنوز هم صفر بعد از عدد هستند یا نه؟
-گفت وگو با هادي هزاوه يي به بهانه نمايشگاه نقاشي اش در گالري ماه مهر
نقاش پيش بيني مي کند

روزنامه اعتماد = صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي شنبه، 28 آذر 1388 - شماره 2130
... در جيب من سه تا کليد هست، يکي کليد خانه ام در تهران (اکباتان)، يکي کليد خانه ام در دانمارک و يکي هم در امريکا. در هر کدام چند هزار جلد کتاب، مقداري وسايل زندگي و ابزار نقاشي و تعدادي تابلو دارم... اين تصويري نسبتاً جامع از نقاشي است که نمي تواند يک جا پابرجا باشد و گاهي به سرش مي زند همه چيز را رها کند و برود. هادي هزاوه يي از اين جهت يکي از متفاوت ترين نقاشان معاصر ايران است. نقاشي هاي هزاوه يي اغلب داراي فضا و مايه هاي آبستره اکسپرسيونيستي هستند و گاه از خطوطي استفاده مي کند که يادآور مينياتورهاي ايراني است. هادي هزاوه يي متولد 1319 در اراک است. وي دکتراي آموزش هنر از دانشگاه کلمبياي نيويورک و مدرک فوق دکترا در موزه شناسي و موزه داري از دانشگاه نيويورک دارد. جديدترين نقاشي هاي هزاوه يي در گالري ماه مهر به نمايش درآمد و اين آثار براي اولين بار در ايران به نمايش گذاشته شد. به همين بهانه گفت وگويي با اين نقاش انجام داده ايم که مي خوانيد.
---
- شما نقاش پرسفري هستيد. آدم را ياد گوگن مي اندازيد و سفرهايش به تاهيتي. سيسيلي هم خيلي سفر مي کرد، همين طور پل کلًه که تمام شمال آفريقا و مراکش و تونس را زير پا گذاشت و از مناظر آفريقا نقاشي کشيد يا پيکاسو که در دوره يي زياد سفر مي کرد. سفرهاي شما هم از اين دست سفرهاست؟
هر هنرمندي انگيزه يي براي سفر کردن دارد. من در سفرهايم در پي بازديد از موزه ها، آشنا شدن با هنرمندان و فرهنگ هاي داراي پشتوانه تصويري عميق هستم. اولين بار که از ايران خارج شدم، سال 1347 شمسي بود. يادم مي آيد آن زمان يک کار ارژينال پيکاسو را در موزه استانبول ديدم. هميشه در اين سفرها يک دفترچه طراحي همراهم بوده و از اشياي مختلف طراحي کرده ام. سفرهايم به برخي کشورها همچون ژاپن، برزيل، استراليا، انگليس و کوبا ديدار با هنرمندان، شرکت در انجمن هاي هنري و سخنراني را به دنبال داشته. در نپال با نقاشان محلي زندگي کردم و حتي در مصر و مراکش با نقاشان زيادي آشنا شدم. نقاشان با هم قرابت خاص فکري دارند. بر فرض شما با اينکه زبان يک نقاش يوناني را نمي دانيد، اما مي توانيد با او ساعت ها راجع به نقاشي، کمپوزيسيون، رنگ و... صحبت کنيد.
- جايي خواندم محسن وزيري مقدم شما را تشويق به نوع خاصي از سفر کردن کرد...
در دهه 40 در دانشکده هنرهاي زيبا تحصيل مي کردم. آن زمان محسن وزيري مقدم تازه به دانشکده آمده بود. کاراکتر جالبي داشت و با اينکه استاد من نبود، اما هرازگاهي در کلاس هايش شرکت مي کردم. يک بار از سفرهايش گفت و اينکه چطور مي شود با ماشين هاي عبوري و با کمترين هزينه به سفر رفت. تابستان همان سال کوله بارم را بستم و رفتم کنار جاده ايستادم. با کاميون ها و ماشين هاي عبوري از طريق تبريز به مرز بازرگان رفتم و بعد هم کشورهاي ترکيه، يوگسلاوي، بلغارستان، اتريش، آلمان، دانمارک، سوئد، نروژ، هلند، انگليس، فرانسه و... را زير پا گذاشتم. جمعاً با 500 دلار، 13 کشور را طي کردم، از ايران که راه افتادم، با خود عهد کردم هيچ گاه پول ماشين، قطار يا کشتي ندهم،
- چطور بار اول با پول ناچيز 13 کشور را زير پا گذاشتيد؟
من به شيوه Auto Stop سفر مي کردم؛ کنار جاده مي ايستادم، دستم را تکان مي دادم، ماشين را نگه مي داشتم و مي پرسيدم کجا مي روي؟ راننده مي گفت فلان جا. همين طور شهر به شهر جلو مي رفتم. گاهي نصف شب مسير ماشين عوض مي شد، در حالي که وسط بيابان هاي يونان بودم، پياده مي شدم و جايي در تاريکي پيدا مي کردم و تا صبح مي خوابيدم و صبح هنگام، سفرم را ادامه مي دادم. به همين نحو تا شمال سوئد رفتم. اين برايم بهترين شيوه زندگي بود. من چهار سال در دانشکده علوم و هشت سال در دانشکده هنرهاي زيبا درس خوانده بودم، اما به قدر اين سفرها چيز ياد نگرفتم. از رهگذر اين سفرها فهميدم اين جربزه و توان را دارم که در غربت، روي پاي خود بايستم. با توريست هاي مختلف آشنا شدم و چيزهاي زيادي از آنها آموختم. دو بار نزديک بود کشته شوم، در پارک سوئد خوابيده بودم که با بطري شکسته به صورتم زدند و زخمي ام کردند. هرچه بود وقتي به ايران برگشتم به آدم ديگري تبديل شده بودم.
- هدف تان از اين سفرها چه بود؟
من تنها و تنها براي جست وجو سفر مي کردم. همان طور که در ابتدا گفتم، هدف اصلي ام ديدار از موزه ها و گالري هاي مختلف بود و بعد هم آشنا شدن با فرهنگ هاي مختلف. هميشه دوست داشتم جذابيت هاي فرهنگي و هنري را از نزديک ببينم. هيچ گاه علاقه يي به سفر به باهاما نداشته ام، چون در آنجا همه دنبال حمام آفتاب گرفتن در ساحل قشنگش هستند، به جاي آن دوست دارم به ماچاپوچو در پرو بروم يا به مصر يا ديوار چين. علاقه ام به مکان هايي است که فرهنگ کهن و باستاني دارند. با ديدن اين مکان ها، نگاهم عوض مي شود. وقتي مصر را ديدم، متحول شدم. از همان جواني مي توانستم مسير ديگري را انتخاب کنم، يعني شاگرد پدرم شوم و تجارتخانه او را در دست بگيرم و بعد با دخترعمويم ازدواج کنم و در گوشه يي از خانه پدري ساکن شوم ولي اين کار را نکردم. در اسطوره هاي هند، دو برادر هستند که يکي از آنها تمام دنيا را مي گردد و بعد برمي گردد پيش برادر دوم و مي گويد من فلان جا و فلان جا را گشتم. برادر ديگر بلند مي شود و دور خود چرخي مي زند و مي نشيند. مي گويد من چيزي را که مي خواستي بگويي ديدم. بنابراين يک عده دنيا را به همان سادگي مي بينند و فکر مي کنند اگر دور خودشان بچرخند کافي است، يک عده هم به همه جا سر مي زنند و دنيا را زير و رو مي کنند و باز هم سرگشته اند.
- در نقاشي هايتان به مينياتورهاي قديم ايراني توجه داريد و در ضمن عناصر کاليگرافي ايراني هم در کارتان برجستگي دارد. در عين حال، آثارتان در دسته بندي کارهاي اکسپرسيونيسم انتزاعي مي گنجد. مي خواهم بدانم تمام اينها از کجا سرچشمه مي گيرد؟
البته من اينها را انتخاب نکردم. بله، ممکن است کارهاي من اين طور که مي گوييد، باشند. شما مي توانيد اسم شان را اکسپرسيونيسم انتزاعي يا هر چيز ديگر بگذاريد. اما در اين کارها شما دو المان يا دو شيوه کار مي بينيد. از يک طرف پرخاش، جهش و حرکت را مشاهده مي کنيد و از طرف ديگر طرح هاي هندسي و جئومتريک خودمان را. اين نقاشي هاي هندسي، خاطرات خوب من از اراک، از قاليباف ها، از امامزاده ها و محيطي که در آن زندگي کرده ام هستند. ناخودآگاه ذهن من پر از اينهاست.
- چطور شما از گذشته خود کنده نشده ايد با اينکه هميشه ميل به دل کندن از همه چيز داريد؟
خب بايد بگويم ريشه من در ايران نضج گرفت. 26 سال داشتم که ايران را ترک کردم. آدم بالغي بودم و با هنر، ادب و فرهنگ ايراني عميقاً آشنا بودم. من هر جاي ديگري بروم باز متعلق به ايرانم. ممکن است لباس فرنگي بپوشم يا به زبان ديگري حرف بزنم، ولي افکار و احساسات من از ايران ريشه مي گيرد. لااقل من اين طور هستم. خيلي ها در اينجا زندگي مي کنند ولي با هنر خودشان غريبه اند، اما من آن طرف دنيا هم احساس مي کنم در ايران هستم. به هر حال اين حالت فيزيکي، حالت فکري ام را زياد تحت تاثير قرار نمي دهد.
- ريشه اينها را آيا مي توانيم در مکتب سقاخانه جست وجو کنيم؟
من ارتباط نزديکي با هنرمندان اين مکتب داشتم و خودم هم يا ناخودآگاه تحت تاثير آنها بودم يا تحت تاثير هنر سنتي خودمان. ولي اين نقاشي ها را نمي کشم تا بعد بگويند سقاخانه يي هست يا نه، هرچه هست ريشه کارهاي من هنري ايراني است. يادم هست وقتي نقاشي را شروع کردم، اولين کار من اين بود که روي نقوش سفال کار کنم. به موزه ها مي رفتم و از اين اشيا اتود مي زدم. تنوع نقوش روي کوزه و سفال برايم جالب بود. بعدها روي مفرغ هاي لرستان تمرکز کردم و ديدم چيزهايي در آنهاست که من را جذب خود مي کند. منظورم آن حالت سوررئاليستي و ماليخوليايي است که حاکي از ترس بشر از ناشناخته ها و پديده هاي مختلف است. مفرغ هاي لرستان هم اشياي عجيبي هستند. مدتي تحت تاثير اين اشيا بودم تا اينکه رسيدم به نگارگري.
- وقتي صحبت از نگارگري در کارتان مي شود، فکر مي کنم عنصر رنگ در کارتان برجستگي خاصي پيدا مي کند. در اين کارها پرسپکتيو وجود ندارد. رنگ ها را لايه لايه مي گذاريد و بعد گويا سمباده مي زنيد. همه اينها به خاطر تاثيرپذيري از نگارگري است؟
موافق صحبت شما هستم که در کارم پرسپکتيو وجود ندارد و رنگ ها لايه لايه هستند. اين مي تواند حاصل تاثير من از نگارگري باشد، مي تواند حاکي از تاثيرات ديگر هم باشد. در هنر ايراني مخصوصاً نگارگري و کارهاي دستي مثل قالي، خاتم کاري، ميناکاري و.... رنگ نقش اصلي را دارد. در محيط ما، نور زيادي هست و رنگ را به راحتي مي توانيم ببينيم. رنگ ها شفاف ترند. گل ها زياد هستند، آب و هوا متنوع است. همه اينها روي نقش آدم، روي رنگ اثر مي گذارد. ما سرزمين رنگيني داريم و ذهن مان هم رنگين است. البته رنگ هايي که من مي سازم همان طور که گفتم، منشاء گياهي دارند. مرحوم عمويم (حسن فريد) طرز ساختن آنها را به من نشان داد. طرز تهيه اين رنگ ها آسان است و در عين حال ارزان هستند. مواد اوليه شان را حتي در ايرلند و امريکا هم مي توانم پيدا کنم. آنها را مي جوشانم و تبخير مي کنم و با قرع و انبيق رنگ مي سازم.
- گويا به ماوراءالطبيعه هم علاقه مند هستيد؟
هر نقاش، هم کيمياگر است هم جادوگر؛ هم شامورتي باز است، هم پيام آور، شما ببينيد قبل از اينکه جنگ جهاني دوم شروع شود، نقاش ها همه اضمحلال و خونريزي را نشان مي دهند. پيش بيني مي کنند که فاجعه يي براي بشريت رخ مي دهد. بعد مي بينيد که جنگ جهاني دوم اتفاق مي افتد و پيش بيني نقاشان به وقوع مي پيوندد، اگر شما کار نقاشان را با بصيرت نگاه کنيد، آينده بشر را از طريق آن مي توانيد ببينيد. نقاشي تنها يک هنر تزييني نيست، يک فضيلت است. زباني است که به هيچ وجه با کلام و نوشتن نمي توان آن را بيان کرد. نقاشي را بايد ديد. در آموزش و پرورش قديم ما براي بچه ها جايي براي آموزش هنر نبود، اما محيط آکنده از مصداق هاي هنري بود در حالي که الان برعکس شده است.
- سخنان جناب محمد اسماعیلی در مراسم تشییع جناب فرامرز پایور

محمد اسماعيلي از اعضاي گروه پايور گفت: اي كاروان آهسته ران / كه آرام جانم ميرود وان دل كه با خود داشتم/ با دلستانم ميرود.اسماعيلي ادامه داد:استاد پايور بسيار به ما آموخته است و من اكنون 40 سال است كه نزد او شاگردي ميكنم و او نه تنها موسيقي را به من آموخت كه زندگي و معاشرت را نيز از او ياد گرفتم و هنوز هم بايد از او بياموزم. استاد پايور بسيار به ادب ميپرداختند و هميشه شعر «ادب بهتر از گنج قارون بود/ فزونتر ز ملك سليمان بود» را زمزمه ميكردند. وي با بيان اينكه موسيقي استاد پايور جدي بوده و هميشه تفكري پشت آن وجود داشته است، تصريح كرد: او حق بزرگي برگردن جوانان دارد. او مانند اساتيدي چون دهلوي، شهيدي و ... صدمات را به جان خريدند تا در كشور به موسيقي احترام بگذارند و اكنون جوانان بايد ارزش اين كار آنان را بدانند.
روح استاد پایور به وادی موسیقی پرکشید




-اما تنبک را ندزديدند:گفت وگو با مجيد خلج-روزنامه اعتماد پنج شنبه، 19 آذر 1388 - شماره 2123
|
نيوشا مزيدآبادي |
-فصل دیگر( در ادامه نقد کتاب فربد یداللهی) نوشته : محمدعلی برجیان بروجنی-نوازنده تنبک
- زندگي بي انتها : قطعه موسيقي به ياد مشكاتيان

-جشنواره آیینی بانوان لگن نواز( از دهلچی)

به گزارش خبربذاری دهلچی، با انتشار خبر کشف قصبه ای در دویست و نود و سه کیلومتر و شش وجبی کوه قاف که تاکنون موضوع مطالعه استادان پژوهشگر موسیقی نواحی قرار نگرفته، موجی از شعف و امید در میان این استادان جیگرسوخته برخاسته، جوری که همه موقتا و تا اطلاع ثانوی رقابت ها و کدورت ها را کنار گذاشته، روی سر هم مرتب برف شادی میریزند......
برای بهمن رجبی - مردی که نمی شناسیم اش (از وبلاگ عطا نویدی)

اولین باری که نام بهمن رجبی را شنیدم، در توصیفش همان را شنیدم که خیلی ها می شنوند. مردی تند مزاج گاهی بد اخلاق که اگر از تو ناراحت بشود جز فحش و ناسزا نصیبت نیست. اما اولین باری که اورا دیدم جز مهربانی و صفا چیزی در اخلاق و رفتارش نبود. مردی خوش اخلاق و زود جوش در گوشه ای شلوغ از شهر بی در و پیکر تهران.......
- تحول و تکاملی در تمبکنوازی (از وبلاگ تحریر)

۱- گفتوگوی چپ و راست به عنوان دونوازی تمبک، عنوان اثری است که دو سال پیش توسط انتشارات ماهور عرضه شد. نگارنده از نخستین معرفان این اثر در جامعه مطبوعاتی و همچنین از کسانی بوده که بر ضرورت انتشار اثر تأکید کردم. نکته بارز در تاریخ موسیقی ایرانی اینکه این اثر، دو سال پیش، به عنوان یکی از پرفروشترین آلبومهای موسیقی در سال بود. مؤلف این اثر بهمن رجبی کسی که قریب به 40 سال در عرصه نوازندگی تمبک صاحب اثر و تأثیر فراوانی است. حتی میتوان تأثیر وی در تکامل تمبک را در جوار کوششهای حسین تهرانی و چه بسا فراتر از آن خواند. تمامی آثار وی در چهل سال گذشته، هرکدام سرفصلی در تاریخ تکامل تمبکنوازی محسوب میشوند. دو نوازی تمبک (از بهمن رجبی) اثری بسیار تأثیرگذار است که از دهه 60 به بعد، وی آن را تدوین و با نوازندگان درجه یک تمبک مانند ناصر فرهنگ فر، محمود فرهمندبافی و ... اجرا کرد. ........ ادامه مطلب
پرویزخان مشکاتیان - پادشه سنتورنواز - به دیار خوبان پیوست
-تجسم ریتمیک شعرهای کودکانه- اثر سعید هدهدی
-مصاحبه سما بابایی و پیمان ناصح پور در سالگرد مرحوم فرهنگ فر
- نوید افقه و نقد خنده دار صداقت کیش . ..
-پاسخ به یک نقد(نقد کتاب فربد یداللهی)- برگرفته از وبلاگ ابدیت

در روزنامه همشهری آنلاین، در باب کتاب فربد یداللهی به قلم آقای "محمد کردی" مطلبی نوشته شده بود که بیشتر از آنکه بتوان بدان نقدی سازنده یا غیر سازنده، صادقانه و غیرصادقانه گفت، باید گفت نقدی تأسف برانگیز بود. تأسف برانگیز از این بابت که ظاهرا عرصه نقد به چنان جایگاه نازلی رسیده است که به جای پرداختن به محتوی یک کتاب، تنها عکس روی جلد کتاب و مقدمه کتاب به چالش کشیده می شود. هر چند نویسنده این متن می داند که دلیل نگارش آن نقد چه بوده، اما بد نیست چند قسمت آن که جالب تر است بررسی شود. ادامه مطلب در :

.jpg)



