-گفتوگوی مجله سوره مهر با دکتر حسين عمومي درباره تمبک کوکی
http://shiraz.iricap.com/magentry.asp?id=6347

........
در مورد تنبک کوکي توضيح دهيد و اينکه فکر ساختن تنبک کوکي از چه زماني شروع شد؟
ساختمان تنبک يک جعبه رزنانس چوبي است که پوستي از جنس پوست بز، شتر يا گوساله روي آن ميکشند. پوست را خيس ميکنند تا نرم ميشود و روي جعبه ميکشند و با چسپ ميچسپانند دور کاسه رزنانس. به اين عمل هم ميگويند پوست انداختن. اما اينکه اين پوست چه صدايي دهد بستگي به آب و هوا، باران و آفتاب و طبيعت دارد. تمبکنوازها بعضي وقتها ميديدند صداي اين ساز زير است به آن کمي آب ميزدند. بعد ميديدند که پوست افتاده است آن را روي آتش ميگرفتند. اما اين راهحلها موقتي بودند. براي اينکه وقتي شما پوست را مرطوب ميکنيد و شروع به زدن ميکنيد، اين آب کمکم تبخير ميشود و پوست دوباره خشک ميشود. يعني اگر شما يک ربع تنبک بزنيد پوست دوباره به حالت اولش باز ميگردد. فکر تنبک کوکي از زمان استاد تهراني است. يعني اين قضيه مربوط به سي و چند سال پيش است. استاد قنبريمهر که استاد شاخصي هستند، گفتند يک روز استاد صبا به من گفتند که آقاي تهراني کارتان دارد. من رفتم استاد تهراني را ديدم. استاد به من گفتند شما که داريد روي سازها کار ميکنيد يک فکري براي اين تمبک بکن. تا کي آب نزنيم شل شود و روي آتش بگيريم سفت شود. آقاي قنبري گفتند که من از همانجا در فکر فرو رفتم که تمبک کوکي درست کنم. درست هم کردند. اين طرح يک طرح خيلي ابتدايي براي کوک کردن اين ساز بود و جلو نرفت؛ چرا که استاد تهراني نپذيرفته بودند. چند سال پيش اين طرح را استاد قنبري به آقاي حلمي دادند. آقاي حلمي نزد آقاي قنبري رفتند و گفتند آن طرح تمبک کوکي را ما ميخواهيم بسازيم. تغييراتي در آن ايجاد کردند. هشت پيچ در پهلوي تنبک گذاشتهاند. سيستم آن اين است که پوست را ميچسبانند به کاسه مانند همان شيوه سنتي و در داخلش يک رينگ فلزي است. آن رينگ با سفت کردن پيچها پوست را به سمت بالا فشار ميدهد در نتيجه اين پوست از کاسه جدا ميشود. در اين حالت صدا در کاسه رزنانس نميکند و انگار که صدا خفه ميشود؛ به همين دليل اين ساز پذيرفته نشد و هيچ نوازندهاي حاضر نشد اين تمبک را دستش بگيرد و روي سن برود و کنسرت بدهد. ولي مهم اين است که فکر و اين طرح کوکي کردن از 35 سال قبل بود.
ساز من ني است و با زحمت و مشکلاتي که صدا درآوردن اين ساز دارد، سعي ميکنم صداهاي درستي را توليد کنم. کنار من تمبک بدون توجه به صداي ساز من، مرا با ضربههايي همراهي ميکند که داراي فرکانسهايي است که اين فرکانسها هيچگونه هماهنگي با صداي ني من ندارد. به همين دليل به همه نوازندگان تنبک ميگفتم بايد فکري براي کوکي کردن تنبک کرد تا اينکه بالاخره خودم اقدام کردم و حدود 10 سال است که با اين مشکل دست و پنجه نرم ميکنم. شش سال قبل هم در تالار رودکي از طرف خانه موسيقي و با کمک دوست عزيزم آقاي حسين عليزاده که به اين کار من خيلي اهميت ميدادند، جلسهاي گذاشتيم و اين طرح را معرفي کرديم. در اين جلسه زندهياد داريوش زرگري و ناصر فرهنگفر و برادرم، فرهاد عمومي، شرکت داشتند. از آن زمان اين طرح کاملتر شده و قابل توليد و توزيع است.
اکنون قابليت استفادههاي ارکسترال تمبک کوکي در مقايسه با تمبک معمولي در چه حد است؟
خيلي زياد. اصلاً قابل مقايسه نيست. شما تصور کنيد که سوار اتومبيلي شدهايد که فرمان آن قفل شده است. اين اتومبيل فقط در خط مستقيم ميرود. سر پيچها بايد پياده شويد و با دردسر جهت آن را تغيير دهيد. تنبک هم مثل اتومبيلي است که فرمانش قفل شده است. از آن فقط يک صدا شنيده ميشود و فرقي ميان مثلاً ماهور دو يا ماهور فا ندارد. هميشه يک صدا دارد؛ تازه اگر صداي آن بيرون بيايد. آقاي مجيد درخشاني ميگفت: ما در آلمان قطعهاي با يک گروه موسيقي کلاسيک ضبط کرده بوديم؛ يکي از نوازندهها گوش خيلي حساسي داشت. اين قطعه تلفيقي بود از سازهاي گيتار، کنترباس، ويولن و تار و تنبک و غيره. اين نوازنده ميگفت صداي کنترباس خارج است و مرا اذيت ميکند. چند بار اين قطعه را گذاشتند و گوش دادند. تا اينکه فهميديم صداي تم تمبک بوده که روي صداي کنترباس افتاده است.
جايگاه تمبک در ذهن اغلب موزيسينها به عنوان سازي است همراهيکننده ديگر سازها. حتي به نوازندها و خوانندهها توصيه ميشود براي فراگيري ريتم حتماً تمبک را فرا بگيرند!
به تمبک کوکي يکسري پارامترهاي تازه اضافه ميشود. اين صحبت که با تمبک ريتم ميزنيم درست است اما با چه نتي داريد اين کار را انجام ميدهيد. آيا با آن سازي که همراهي ميکني کوک هستيد يا نه! اين براي برخي نوازندهها که گوش موسيقي ندارند يک مسئله ميشود. اما براي کساني که گوش موسيقي دارند و ساز ديگري هم مينوازند و دقت زياد دارند از صداي اين ساز خيلي لذت ميبرند.
در يک نگاه کلي ميتوان گفت، کليدي که شما روي ني گذاشتهايد و کوکي کردن تمبک از ديدگاه معماري شما يعني نظامند بودن و نگاه تکنيکي و مهندسي به دنياي پيرامون ناشي ميشود.
من در دو عرصه موسيقي و معماري کار کردهام؛ از بچگي هم در محيط موسيقي بزرگ شدم. اصلاً از درو ديوار خانه ما موسيقي و آواز شنيده ميشده است. ميگفتند خانه «عموميها» چرخ چاهشان پايين که ميرود ابوعطا ميخواند و بالا که ميآيد سهگاه. خانه خيلي بزرگ بود و به قول معروف هزار فاميل پيش هم زندگي ميکردند؛ در اين فضا موسيقي در وجود ما رشد پيدا کرده است. برادرم فرهاد در سن هفت سالگي همه دستگاههاي موسيقي را ميخواند.
ارتباط هنر معماري و موسيقي موضوع تازهاي نيست. کتابهاي زيادي درباره اين مقوله نوشته شده است. ديوارها، ستونها، تزئينات معماري يونان با موسيقي مطابقت دارند. در معماري ايراني ريتم خيلي نقش مهمي داشته است. ما هفت دري و پنج دري داريم. چرا چهار دري و شش دري نداشتيم؟ اين معماري برگرفته از ريتم است. من يک نماهنگ با استفاده از برنامه POWER POINT تهيه کردهام که تا به حال در چند دانشگاه و مرکز علمي معرفي کردهام. در اين نماهنگ شما تصويري را از معماري ايران همراه شنيدن ساز اساتيدي مانند کسايي، عبادي، شهناز و بهاري ميبينيد و ارتباط آنها را به صورت سمعي و بصري ملاحظه ميکنيد. پديده مشترکي مانند ريتم، تداوم، تزئينات و غيره در موسيقي ايراني و معماري ايراني در اين نماهنگ بررسي ميشود.
با توجه به اينکه شما در خارج از کشور زندگي ميکنيد و چند سال يکبار به مدت يکي دو هفته به ايران مسافرت ميکنيد، زندگي پرسرعت آنجا چه تأثيري بر نوع نوازندگي، آهنگسازي موزيسينهاي آن سوي مرزها و حتي داخل کشور گذاشته است؟
همانطور که گفتم، محيط زندگي و جهان پيرامون روي رفتارهاي اجتماعي و حتي صحبت کردن انسان تأثير ميگذارد. چگونه ميشود که در ساز زدن نوازنده اثر نگذارد. صد در صد اين تاثير وجود دارد. مهم اين است که شما تا چه مقدار به ريشههايتان وصل باشيد. من در خارج از ايران جوانهايي را ديدهام که در سنين کودکي از ايران خارج شدهاند يا حتي در خارج از کشور متولد شدهاند و به موسيقي ايراني علاقهمند شدهاند و سازي را مينوازند. اين نوع جوانها هر چند از نظر تکنيکي پيشرفت کرده باشند ولي از نظر حسي چيزي در آنها کمتر ديده ميشود؛ علت آن هم اين است که اين نوع موسيقي را در شرايطي غير از شرايط فرهنگي ـ اجتماعي ايران تجربه کردهاند و برداشت آنها از اين موسيقي قدري به برداشت نوازندگان غير ايراني که موسيقي ايراني مينوازند، نزديک ميشود که گاه در لهجه ساز آنها وجود دارد و شنيده ميشود و طبيعي است که ساز استاد خود را هم با سليقه خودشان گوش ميدهند و از صافي خودشان ميگذرانند که بعضاً با آنچه در ذهن استاد ايشان بوده متفاوت است.
فکر ميکنم اين مسئله در بين همنسلهاي من کمتر وجود داشته باشد. چون شرايط اجتماعي ـ فرهنگي زمان اساتيدي مانند کسايي، شهناز، محجوبي، تهراني، صبا و ساير بزرگان با شرايطي که ما در آن زندگي ميکرديم، تفاوت چنداني نداشت يا تداوم داشت؛ در صورتي که در اين 25 سال اخير ارتباطات و شرايط عوض شده و طبيعي است که اين تغييرات بنيادي در کار موسيقي و آثار خلقشده در اين مدت تأثير فراوني داشته، چه در ايران و چه در خارج از ايران. چند روز پيش با آقاي شجريان صحبت ميکردم. گفتند من برنامهاي براي آموزش گوش دادن موسيقي در نظر دارم. اينکه مردم چگونه موسيقي گوش بدهند. گفتم فکرتان خيلي خوب است. اينکه بنشينيم و بگوييم که «پاپ موزيک» تاراج کرد، برد و خورد، کار اشتباهي است. اکنون جوان علاقهمند به موسيقي خيلي زياد است. اما محيط مساعد نيست و آنها فوري جذب آن نوع موسيقيها ميشوند که خيلي هم طبيعي است. اما اگر به همين جوانها آموزش درست بدهند موسيقي کلاسيک ايراني هم براي يک قشر جاذب است. «جاني هاليدي» يکي از خوانندههاي پاپ پاريس با موتور به صحنه ميآيد. براي اين کنسرت بيست هزار نفر ميآيند اما براي موسيقي کلاسيک پانصد نفر جمع ميشوند. آن پانصد نفر انتخاب کردهاند. اين حق انتخاب را بايد به همه داد. آن زمان که از راديو فقط صداي موسيقي سنتي شنيده ميشد، اين سانسور اشتباه بود. نتيجهاش آشفتهبازاري است که اکنون شاهد هستيم. درون يک جامعه سالم بايد همه نوع موسيقي باشد و به مردم حق انتخاب بدهد؛ البته بايد آموزش داد و محيطي براي جوانها اختصاص داد تا آنها جذب هنر اصيل که پايه و اساس فرهنگ ايراني و سنتهاي ايراني و ملي است، شوند.
اما درباره سرعت بايد عرض کنم که اين مسئله پديدهاي است که در موسيقي همه ملل اثر گذاشته است؛ البته پديده سرعت در ارتباط با پيشرفت تکنولوژي مطرح ميشود و انسان از نظر فيزيکي و فکري مجبور است پا به پاي ماشين و کامپيوتر حرکت کند و هر چه بر سرعت خود اضافه ميکند باز هم عقب ميافتد. چون خود بشر است که مرتباً به سرعت اين دستگاهها و تکنولوژيها اضافه ميکند و خودش عقب ميماند.
موسيقي ملل مختلف هم دستخوش اين تغييرات است. تمايل جوانها به موسيقي پاپ و استفاده از سازهاي الکترونيک خاص جوانان ايران نيست. امروزه در تمام دنيا همه کشورها با اين مسئله روبهرو هستند که جوانها با توسل به اين وسايل به خواستههاي خودشان زودتر و راحتتر ميرسند. در تمام کشورهاي غرب و شرق گرايش جوانان به سرعت و استفاده از وسايل مدرن زياد است. مثلاً در ترکيه يا مصر يا روماني يا فرانسه و غيره همه جا صداهاي مشابهي به گوش ميرسد که تنها با کمي دقت ميفهميد که مثلاً زبان خواننده يوناني است يا ترکي. ولي صداي سازهاي الکترونيکي و دستگاههاي الکترونيکي همه را به يک جهت برده و الگوها همه مشابه يکديگرند.
در اين ميان عدهاي هم هنوز به دنبال ارزشهاي فرهنگي ـ ملي خودشان هستند و نگهداري از اين ارزشها. طبيعي است اين عده در اقليت هستند ولي چيزي که مهم است اين است که دولتها و تشکيلات فرهنگي بايد آنها را حمايت کنند و غير از اين هم راهحلي براي اين مسئله نيست.
به عنوان آخرين سؤال درباره دف کوکي و قابليتهاي آن در ارکستر و گروهنوازي توضيحاتي بدهيد.
دف يکي از سازهاي قديمياست. اگر شما به اشعار شعراي کلاسيک يا مينياتورهاي موجود در موزهها و کتابخانههاي دنيا نگاه کنيد، هميشه دف در صحنه موسيقي ايران حاضر بوده و به خصوص با ساز ني همراه بوده است و سابقه آن حداقل به هزار سال قبل برميگردد؛ البته در دورهاي اين ساز با سازهاي کوبهاي ديگر جايگزين شد و همان طوري که درباره تکنيک نوازندگي ني صحبت شد. تکنيک اصفهان در قديم متداول بوده ولي در دورهاي فراموش شده و دوباره به صحنه ميآيد. دف هم همين سرنوشت را داشته است؛ در دورههايي ساز اصلي کوبهاي بوده است، کنار رفته و بعد به ضرورت زمان دوباره به صحنه آمده است.
دف هم مانند تنبک اگر کوک شود، مطمئناً در همراهي سازهاي ايراني بسيار جاي مناسب و قابل قبولي ميتواند داشته باشد؛ البته تکنيک نوازندگي اين ساز خيلي پيشرفت کرده است ولي ساختمان آن هنوز ناقص است و قابليتهاي صداي آن هنوز بررسي نشده است. من طرحي هم براي قابل کوک کردن دف دادهام که با پوست مصنوعي ساخته ميشود. اين ساز هنوز به مرحله توليد نرسيده است ولي نمونه آن مورد توجه نوازندگان دف قرار گرفته است. اميدوارم روزي در دسترس همه نوازندگان اين ساز قرار گيرد.
از شما متشكريم كه وقتتان را در اختيار مقام موسيقايي گذاشتيد.
من هم از مقام موسيقايي و شما سپاسگزارم.