-محسن کثیرالسفر و همكاري با انریكو موریکونه(منبع:سايت هنر و موسيقي)

سه شنبه 11 مرداد 1384

"محسن کثیرالسفر" همدوره ی ناصر فرهنگفر و محمدرضا لطفی که در سال های پیش با موسیقیدانانی چون " انیو موریکونه" همکاری داشت، همچنان به موسیقی ایرانی وفادار مانده است و هفته آینده در جنوا کنسرت موسیقی برگزار می کند.ادامه مطلب

 

-"موسيقی پشت هيچ مرزی معطل نمی‌ماند"= گفت‌وگو با محمدرضا مرتضوی به‌خاطر انتشار آلبوم ساینا

 
محمود متوسلیان: محمدرضا مرتضوی نوازنده تنبک ساکن آلمان پس از انتشار آلبوم های «تپش»، «باد و آتش» و «آماده حرکت» در خارج از کشور، آلبوم «ساینا» را با همکاری نشر «هرمس» به عنوان نخستین اثر خود در ایران منتشر کرده است. او در سال 2003 در آلمان موفق شد در بخش چهره های جدید جایزه ورلدمیوزیک را در بین 600 نفر دریافت کند که دلیل اهدای این جایزه به او کاربرد مناسب خلاقیت بود. جشنواره Ruth یکی از بزرگ ترین فستیوال های دنیاست که او توانست این جایزه را از آن بگیرد. او در چندین دوره از جشنواره موسیقی فجر جوایزی را دریافت کرده است.منبع :
http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-956.html
---
یادگیری تنبک را از چه زمانی و نزد چه کسانی آغاز کردید؟
هنر در خانواده من یک امر تعریف شده است و موسیقی جایگاه بسیار والایی داشته و دارد. من از شش سالگی به ترغیب، تشویق و پایداری پدر نزد حسین پورابوطالب در هنرستان موسیقی اصفهان یادگیری تنبک را آغاز کردم. پس از اینکه مبانی تنبک نوازی را پشت سر گذاشتم به تدریج درون من اتفاق هایی شکل گرفت که کاملاً من را دچار چالش کرد.
فضای آموزش موسیقی آن سال ها در اصفهان چگونه بود؟
به یاد دارم در آن روزها کار آموزش موسیقی با مخالفت ها و محدودیت های برخاسته از سلیقه های گوناگون با اشکالات فراوان همراه بود به طوری که حتی مراکز آموزشی هم برای جابه جایی ساز، کارت های مخصوص صادر می کردند. با این حال همیشه این امر با دلهره و سختی انجام می شد. تنگ نظری ها عجیب و غریب بود؛ بیشتر از حالا. یک عاشق واقعی بودم و ساعت ها در اتاقم تمرین می کردم. اما گویی فضای حاکم می خواست این علاقه و انرژی و پشتکار را ندیده بگیرد اما من چندان به این موضوع تن ندادم و اجازه دادم این عشق و علاقه مسیر خودش را برود.
چه شد تصمیم گرفتید در آلمان به کارتان ادامه بدهید؟
من به دعوت برگزارکننده های کنسرت در آلمان از جمله رادیو تلویزیون BR جنوبی آلمان پاسخ مثبت دادم و به اجرای برنامه های مختلف تکنوازی با شیوه ابداعی خودم و همچنین با دیگر هنرمندان از ملیت های مختلف در سبک های مدرن، جاز و کلاسیک پرداختم و رفته رفته به دلیل استقبال مطلوب از نوع نگرشم و کاربرد جدید آن در تکنوازی و همنوازی با سازهای دیگر، زمینه را برای ادامه کار و زندگی در آلمان مساعد دیدم.
شما چند سالی است که در آلمان به سر می برید و در فستیوال های مختلفی حضور داشته اید. پس با سازها و ریتم ها و نوازنده های مختلفی آشنا شده اید. جایگاه ریتم های ایرانی در این میانه کجاست؟
قسمتی از ریتم های ما با سایر نقاط دنیا مشترک است. اما ریتم های اصیل در فرهنگ نواحی مختلف ایران وجود دارد که واقعاً زیباست و هر مخاطبی را به شوق می آورد. اما متاسفانه کم به این موضوع پرداخته و کمتر تلاش شده این ریتم ها به دنیا معرفی شود. ریتم های بندری، ترکی، کردی، لری و خراسانی ریتم هایی هستند که اگر به خوبی معرفی شوند، در سراسر دنیا مخاطب خواهند داشت.
جایگاه بین المللی ساز تنبک نسبت به سایزهای کوبه یی دیگر فرهنگ ها چگونه است؟
هر سازی اعم از کوبه یی و... از هر ملیتی، مشخصه های خاص تکنیکی، فرهنگی و کاربردی خود را دارد و اگر تنبک ناشناخته تر از دیگر سازهای پوستی است، به نظر من علت آن را باید در طرز بینش و اجرای اکثر تنبک نوازان ایرانی که همراه با هنرمندان و گروه های مطرح و معروف موسیقی ایرانی در خارج از کشور هنرنمایی می کنند، دانست. متاسفانه شناخت زیادی از سازهای ما وجود ندارد. شما اگر در آن فضا حضور داشته باشید، متوجه خواهید شد سازهای آفریقایی و سازهایی مثل طبلا بسیار شناخته شده اند و در گروه های مختلفی مورد استفاده قرار می گیرند. حقیقت این است که نوازندگان خارجی این سازها با یک شوق و آگاهی خاص دنبال معرفی کردن سازها و فرهنگ شان هستند.
«ساینا» چندمین آلبوم شماست و تفاوت اصلی آن با دیگر آثارتان در چیست؟
ساینا آلبوم چهارم من است و تفاوت آن با آلبوم های قبلی ام در این است که علاوه بر بسط و گسترش مشهودتر شیوه نوازندگی ام، ترکیب همزمان ملودی و ریتم و قابلیت های شنیداری ارتقا یافته است. معتقدم همان گونه که در ذات ساز های ملودیک ریتم نهفته است، ساز های ریتمیک هم می توانند مجری ملودی باشند. با شنیدن «ساینا» به نوعی هر دوی اینها را متوجه خواهید شد. البته قبول دارم که ریتم در کنار ملودی بیشتر معنا می دهد اما نکته مهم این است که موسیقی بدون ریتم اصلاً قابل تصور نیست و به نوعی نبض موسیقی است. در واقع ساختار و اساس موسیقی بر پایه ریتم استوار است. با خودم فکر کردم چگونه می توان از یک ساز که مجری اساس موسیقی است، بهره های ملودیک هم برد.
پس «ساینا» به نسبت سایر آثارتان قابل فهم تر و لذت بخش تر است.
همین طور است، اما این موضوع نسبی است چون حکم از طرف من صادر شده است. با این وجود من «ساینا» را سال گذشته ضبط کردم و امروز ایده های دیگری در ذهنم دارم که سعی می کنم با یک پرداخت مناسب به نقطه دیگری از تنبک نوازی حرکت کنم.
نظرتان درباره استفاده از ویژگی های افکتیو تنبک چیست؟
به دیدگاه نوازنده و بعد زیبایی شناسی اثر بستگی دارد. گاهی استفاده افکتیو از ساز می تواند نوازنده را به هدفش نزدیک کند و گاهی این اتفاق برعکس می افتد. هیچ مرزی برای انتقال مفهوم از سوی موزیسین به اجتماع وجود ندارد. اصولاً از هر چیزی که بخواهد هنرمند را در یک مرز مشخص قرار دهد و او را از خلاقیت دور کند، اجتناب می کنم. امکان دارد این محدودیت رفتن به سمت استفاده بیش از حد از ویژگی های افکتیو باشد. فکر می کنم بهتر است مرزها را برداشت و به جایش احساس را جایگزین کرد.
با توجه به محدودیت هایی که در ساز های کوبه یی به نسبت سازهای ملودیک وجود دارد چگونه می توان این احساس را درک کرد؟
در واقع وقتی یک نوازنده درون خودش این موضوع را پرورش می دهد که احساس های درونی اش را به شخص دیگری هدیه کند، این اتفاق افتاده است. زمانی که تصمیم گرفتم از مرزهایی که در اطرافم تنیده شده، بیرون بزنم در وهله اول به همین موضوع می اندیشیدم. دوست داشتم احساس های درونی ام را به واسطه سازی که فراگرفته ام با دیگران شریک شوم. در مرحله بعدی حضور شنونده به میان می آید که با دل سپردن به قطعه یا قطعات خودش را در این انتقال احساسات شریک می کند.
این موضوع کاملاً شخصی است و برای هر دو طرف نمی تواند اتفاق بیفتد.
چگونه سعی می کنید این مفاهیم همان طور که در ذهن شماست به مخاطب هم برسد؟
این سوال را خودم بارها از خودم پرسیده ام. گاهی اوقات آنقدر با ساز یکی می شوم که فکر می کنم آن مفهوم به وجود آمده است. در چنین لحظه یی دیگر نمی شود فکر کرد. خود به خود آن موضوع شکل گرفته و دارد قوام پیدا می کند. خوشبختانه تاکنون هر برخوردی با مخاطبان «ساینا» داشته ام، اغلب رضایت داشتند و حس من را گرفته بودند. این حاصل همان یگانگی با موسیقی و ابزار آن است و همین موضوع است که یک ساز کوبه یی را در دنیا جالب می کند.
یعنی اگر شما یک تکنوازی تنبک از نوازنده دیگری بشنوید، احساس و مفاهیم نهفته در آن را درک می کنید؟
بستگی دارد که خواست و توانایی های آن نوازنده در چه کیفیتی باشد. اول آن مفهوم یا مفاهیم باید درون نوازنده ساخته و پرداخته شده باشد. در درجه دوم تلاش اوست برای منتقل کردن. هرچه بیشتر تلاش کند، مفاهیم بیشتر منتقل می شود. البته موضوع توانایی های تکنیکی چیز دیگری است که به اندازه همان دو فاکتور اهمیت دارد. می بینید که این پروسه تا چه حد عمیق و گاه دشوار است. البته من قصد نسخه پیچی ندارم، ولی درون هر پدیده یی یک ذات وجود دارد که آن ذات از سوی مخاطب آگاه و حرفه یی درک می شود.
شما چقدر سعی کردید این ریتم ها را به مخاطب های غیرایرانی معرفی کنید؟
بنابر موقعیتی که در یک ارکستر دارم و اگر قطعات فولکلور در یک رپرتوار وجود داشته باشد، استفاده زیادی می کنم. منتها با این تفاوت که آنجا هم سعی می کنم مرزها را بشکنم.
اساساً با توجه به اینکه فرهنگ و توانایی های شما گسترش پیدا کرده و دائماً تلاش می کند مرزها را به هم بریزد، آیا باز هم آگاهانه تلاش می کنید که هنگام خلاقیت از ریتم های مهجور ایرانی در کارهایتان استفاده کنید؟
خیلی زیاد. اتفاقاً وقتی در یک محیطی قرار بگیرم که رنگ و بوی آن به طبیعت و فرهنگم نزدیک باشد، شاید ناخودآگاه به سمت ریتم های ایرانی می روم. در واقع بیشتر لذت می برم. به خصوص اگر در طبیعت باشم، ناخودآگاه یاد ایران می افتم. یاد سماور بزرگ و دوران کودکی و چیزهایی که در آلمان ندارم. به هر صورت من در غربت هستم و هر آنچه رنگ و بوی ایرانی داشته باشد، من را درگیر خودش می کند.
روی صحنه و هنگام ضبط آلبوم چطور؟
نوع به کارگیری مولفه های فرهنگ موسیقایی ایرانی، زمانی که روی صحنه هستم یا دارم آلبومی ضبط می کنم شکل آگاهانه به خود می گیرد. به عبارتی دیگر اساس کار من همان فرهنگ خودمان است، اما هنگام گسترش آن ایده ها، سعی می کنم از مولفه های مدرن و بی چارچوب استفاده کنم. مرز وقتی برای من زیباست که بتوانم آن را به هم بریزم. فکر می کنم الگوی اساسی من بر مبنای توازن و تعادل شکل گرفته باشد. شاید خیلی از حرف های من این موضوع را به ذهن متبادر کند که تلاش دارم همه اندوخته های سنتی ام را فراموش کنم و شکلی من درآوردی از آن را اجرا کنم. اما این طور نیست. سعی می کنم بین سنت و مدرنیته یک تعادل برقرار کنم؛ تعادلی که حاصل همنشینی مسالمت آمیز در دنیاست و در آن همه چیز یک رنگ و بوی متناسب دارد. با اینکه نگرشم به کار موسیقی مدرن است اما دوست دارم خیلی آگاهانه پایه سنت را حفظ کنم و در آثارم آنها را بسط دهم، چرا که تحول باید از درون هنرمند به وجود بیاید. شاید من بتوانم خیلی راحت یک ریتم آفریقایی را با تنبک اجرا کنم و بگویم یک کار جدید کرده ام، اما وقتی ارزش پیدا می کند که از درون همان ریتم ها و با توجه به خود ساز چیز تازه یی به وجود بیاورم که آن چیز به نظرم موسیقی خلاق است.
ما ایرانی ها ذهنیت خاصی از ریتم داریم که معمولاً ساده است و اگر ترکیبی هم باشد باز بسیار متوازن و کسرهای قابل تبدیل هستند. اما چیزی که در سال های اخیر در بحث ریتم مطرح شده به نوعی رفتن به سمت ریتم هایی است که خیلی قابلیت ضدضرب و آریتمی دارند؟ نظرتان در این باره چیست؟
موسیقی از آن هنرهایی است که پشت هیچ گونه مرزی معطل نمی ماند، منتها هنرمند براساس طرز نگرش و زاویه دید خود در محدوده های مختلف عمل می کند. در این فضای بی انتهای موسیقی است که هر نوازنده و هنرمند می تواند ریتم ها را با نگاه خود تزیین یا ترکیب کند. جایگاه ریتم های کشف شده به اندازه جهان بینی، زیبایی شناسی و تفکر هر هنرمندی به طور نسبی تعیین می شود.
تحولات نوازندگی سازهای کوبه یی در ایران را دنبال می کنید؟
بله، در طول این سال ها سعی کرده ام بی خبر نمانم و هر وقت به ایران آمدم خودم را دوباره به جریان فرهنگی رایج، سریع متصل کردم.
خودتان چقدر تلاش کردید این ساز را بشناسید و آن را به سایر نقاط دنیا معرفی کنید؟
حقیقت اش این است که در تمام این سال ها عمده ترین هدفم این بوده است که تنبک را خوب بشناسم. فکر می کنم این اقدام خود به خود باعث می شود من تلاش کنم تا این ساز را به غربی ها معرفی کنم. در ایران ضد و نقیض هایی در حوزه موسیقی وجود دارد که سرعت تغییرات و کیفیت آنها را کم می کند. در واقع یک استفاده مصرفی از ساز تنبک می شود که اصلاً با تفکرات مدرن همخوانی ندارد اما نباید بی انصاف بود. به هر حال در سال های اخیر همه ما در حال پیشرفت بوده ایم و من خودم از این قاعده جدا نیستم. فکر می کنم بی انصافی است اگر نگویم موسیقی کوبه یی در سال های اخیر خیلی پیشرفت کرده، اما خیلی بیشتر از اینها می توانستیم جلو برویم.
تنبک ما چقدر قابلیت دارد که بتوانیم معرفی اش کنیم؟
امکانات زیادی در این ساز هست که اگر به خوبی مورد استفاده قرار بگیرد قابلیت های فراوانی دارد. منتها این حرف من کلی است. امکان دارد یک نوازنده توانا با یک تکه چوب کارهایی بکند که هیچ ساز پیچیده پوستی هم نتواند به داد آن برسد. بستگی دارد به نوازنده. در واقع محدودیت چیزی نیست که به ساز برگردد بلکه ذهن نوازنده مهم است.
-استقبال نوازندگان خارجی از تنبک چگونه بوده است؟
تا آنجا که من ظرف این مدت نسبتاً طولانی در فستیوال ها و مراکز هنری اروپا حضور داشته ام و توانسته ام قابلیت های این ساز را به صورت تکنوازی یا گروه نوازی ارائه دهم بسیار مورد توجه بوده است. البته شاید یک علت آن این باشد که اصراری بر رعایت قالب های شناخته شده و چارچوبی ندارم. اما در عین حال در جای خود اجرای سیستم های سنتی و ماندگار ملی را از نظر دور نمی کنم.

-"تمبک در فیلارمونی برلین - از حسین تهرانی تا محمدرضا مرتضوی". برگرفته از نوشته ای توسط الاهه بقراط

..........

ساز مظلوم

واقعا نیز چنین است. اما همه اینها خود نیز باید پرورده شود. باید امکاناتی در خانواده و جامعه باشد، و علاوه بر آن شور و شوق و خمیرمایه‌ای نیز در خود فرد وجود داشته باشد که بتواند جهان را در پیوند بین هنر و ادبیات و سیاست و اقتصاد کشف کند و اگر توانست، خود نیز چیزی بر آن بیفزاید.

سالها پیش بود. کلاس سوم چهارم دبستان بودم. آن سال‌ها برنامه پرورشی ما که به مدارس دولتی می‌رفتیم، به جز درس‌، شامل شاید یکی دو گردش علمی در سال، که بیشتر گردش بود تا علم، و یکی دو فیلم سینمایی مناسب بچه‌ها در سئانس ویژه یکی از سینماهای شهر، و هم‌چنین برنامه‌هایی به مناسبت جشن‌های عمدتا دولتی در مدارس بود. به یاد می‌آورم دو بار نیز کلاس‌های‌مان را تعطیل کردند، و در هر دو بار ما را در یک کلاس بزرگ جمع کردند، کسی آمد و پرده‌های سیاه در برابر پنجره‌ها آویزان کرد و دستگاهی را در انتهای کلاس کار گذاشت و فیلمی را روی دیوار روبرو، بالای تخته سیاه، به نمایش در آورد. یک فیلم کوتاه هشت میلی‌متری مربوط به خانواده دو سرباز و یا محافظی بود که در ترور محمدرضا شاه پهلوی جان خود را از دست داده بودند. فیلم دوم اما آن زمان که به هر حال ربطش‌ را نمی‌فهمیدم، ولی تا به امروز نیز در نیافتم که این دو فیلم چه ربطی به یکدیگر داشت، فیلم مشهور حرکت قطار و تکنوازی تمبک حسین تهرانی بود.

سوزنبان حرکت قطار را علامت می‌دهد. قطار به راه می‌افتد. در میانه راه سوت می‌کشد و سرانجام پس از دقایقی آرام آرام می‌ایستد و آخرین ضربه‌های نرم انگشت بر تمبک درست مانند قطار، از حرکت باز می‌ایستند.

تمبک، سازی حاشیه‌ای و مورد تبعیض قرار گرفته که همواره در رابطه با سازهای دیگر معنا می‌یافت، به همت و تلاش استاد حسین تهرانی که چهل سال از عمر شصت و دو ساله خویش را صرف کشف قدرت موسیقی آن و آموزش‌اش کرد، از یک سو خود را در تکنوازی به اثبات رساند و از سوی دیگر ارکستر همنوازان خود را به راه انداخت. نخستین گروه همنوازی تمبک توسط حسین تهرانی تشکیل شد و همو بود که نخستین بار برای تمبک نت نوشت. او که خود را مرهون آموزش‌های ابوالحسن صبا می‌دانست، نوآور دوران خود بود.

تمبک و موتزارت

محمدرضا مرتضوی پنج سال پس از درگذشت حسین تهرانی به دنیا آمد. در سال 57 و سالی که موسیقی می‌رفت «حرام» و ممنوع شود تا سالها بعد از درون جامعه بجوشد و خود را بر حاکمانی که همچون رقص قصد حذف آن را از صحنه عمومی داشتند، تحمیل کند.

تمبک؟ این ساز شاید تنها سازی باشد که تحقیر شده است و حتی در اثبات این تحقیر برایش ضرب‌المثل وجود دارد! چرا؟ زیرا بنا به یکی از همین ضرب‌المثل‌ها «دست به تمبک هر کس بزنی، صدا می‌دهد!»

همین؟ صدا می‌دهد؟ آیا از «تمبک هر کس» تکنوازی حسین تهرانی نیز به گوش می‌رسد؟ و یا آنچنان چشم را به دست‌های جادویی و گوش را به نوایی که یک تنه کار یک ارکستر را انجام می‌دهد، مبهوت و شگفت‌زده می‌کند که برایش جا در فیلارمونی برلین باز می‌کنند؟

آن شب، در یازده مارس، هنوز چند دقیقه از آغاز تکنوازی محمدرضا مرتضوی نگذشته، به خود می‌گویم، با اینکه کیهان بعدی بیش از دو هفته بعد منتشر می‌شود، ولی من باید حتما درباره‌ این رویداد بنویسم. کار روزنامه‌نگار چیزی جز یافتن و نمایش پیوندهای بین هنر و ادبیات و سیاست و اقتصاد نیست.

فیلارمونی برلین، معبدی که زمانی قلمرو هربرت فن کارایان، مشهورترین رهبر ارکستر جهان بود، مکانی که هر کسی را بدان راه نیست تا هنر خود را به نمایش بگذارد و این حضور را پشتوانه رشد هنری خود سازد، اینک یک جوان ایرانی را با سازی که با وجود تبعیضی که نسبت به آن روا داشته شده، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ شادی ایرانیان را تشکیل می‌دهد، در میان گرفته تا یک تنه یک برنامه کامل اجرا کند: با تمبک!

دستان محمدرضا مرتضوی جادویی است. سحرانگیز است. دست‌هایش را «سریع‌ترین دستان دنیا» و هنرش را «انقلاب» در ساز تمبک نامیده‌اند. کسانی که نوای تمبک را همواره یا در همراهی با ارکستر و یا به عنوان «آکورددار» و سازی «ریتمیک» شنیده‌اند، اینک با شگفتی می‌شنوند که ملودی می‌نوازد. این است که هنگامی که لحظاتی کوتاه نت‌های شوخ «نوای کوچک شبانه» قطعه مشهور موتزارت از انگشتان شیطان محمدرضا مرتضوی بر سطح تمبک می‌دوند، سالن به شوق می‌آید و شنوندگان آلمانی که موتزارت را می‌پرستند و همواره با اتریشی‌ها بر سر تعلق میهنی وی دعوایی تمام‌ناشدنی دارند، خشنود دست‌ها را بر هم می‌کوبند.

موتزارت و تمبک؟! آری، محمدرضا مرتضوی آن را ممکن کرده است. تکنوازی او در عین حال مانند پرده سینماست که هر کس می‌تواند داستان و فیلم خود را در برابر چشم مجسم کند. تمبک در دستان محمدرضا مرتضوی و در سحر و جادوی انگشتان وی به یک ارکستر تبدیل می‌شود تا هر شنونده داستان خود را در تعریف موسیقایی آن بیابد. این است که در همان لحظات نواختن وی به ذهنم می‌رسد، سینماگران و هالیوود وی را روی دست خواهند برد.

باید اینها را می‌نوشتم تا در شرایطی که ایران در موقعیتی نیست که هنرمندانش را، نوآورانش را، آن گونه که شایسته است، ارج بنهد، ما ایرانیان قدرشان را بشناسیم و این هشیاری را داشته باشیم که چیزی د رحال روی دادن است. پیوند پنهان سیاست و اقتصاد و هنر و ادبیات را در چنین مواردی نیز می‌توان یافت!

25 مارس 2010 و تمبک؟! آری، محمدرضا مرتضوی آن را ممکن کرده است. تکنوازی او در عین حال مانند پرده سینماست که هر کس می‌تواند داستان و فیلم خود را در برابر چشم مجسم کند. تمبک در دستان محمدرضا مرتضوی و در سحر و جادوی انگشتان وی به یک ارکستر تبدیل می‌شود تا هر شنونده داستان خود را در تعریف موسیقایی آن بیابد. این است که در همان لحظات نواختن وی به ذهنم می‌رسد، سینماگران و هالیوود وی را روی دست خواهند برد.

باید اینها را می‌نوشتم تا در شرایطی که ایران در موقعیتی نیست که هنرمندانش را، نوآورانش را، آن گونه که شایسته است، ارج بنهد، ما ایرانیان قدرشان را بشناسیم و این هشیاری را داشته باشیم که چیزی د رحال روی دادن است. پیوند پنهان سیاست و اقتصاد و هنر و ادبیات را در چنین مواردی نیز می‌توان یافت!

25 مارس 2010

- عیدی سازی

بر گرفته از : http://miladsalek.blogfa.com/