<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روایتی برای تمبک</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Dec 2009 09:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>-گفت وگو با هادي هزاوه يي به بهانه نمايشگاه نقاشي اش در گالري ماه مهر </title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقاش پيش بيني مي کند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-28/8-5.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزنامه اعتماد = صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي شنبه، 28 آذر 1388 - شماره 2130&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;... در جيب من سه تا کليد هست، يکي کليد خانه ام در تهران (اکباتان)، يکي کليد خانه ام در دانمارک و يکي هم در امريکا. در هر کدام چند هزار جلد کتاب، مقداري وسايل زندگي و ابزار نقاشي و تعدادي تابلو دارم... اين تصويري نسبتاً جامع از نقاشي است که نمي تواند يک جا پابرجا باشد و گاهي به سرش مي زند همه چيز را رها کند و برود. هادي هزاوه يي از اين جهت يکي از متفاوت ترين نقاشان معاصر ايران است. نقاشي هاي هزاوه يي اغلب داراي فضا و مايه هاي آبستره اکسپرسيونيستي هستند و گاه از خطوطي استفاده مي کند که يادآور مينياتورهاي ايراني است. هادي هزاوه يي متولد 1319 در اراک است. وي دکتراي آموزش هنر از دانشگاه کلمبياي نيويورک و مدرک فوق دکترا در موزه شناسي و موزه داري از دانشگاه نيويورک دارد. جديدترين نقاشي هاي هزاوه يي در گالري ماه مهر به نمايش درآمد و اين آثار براي اولين بار در ايران به نمايش گذاشته شد. به همين بهانه گفت وگويي با اين نقاش انجام داده ايم که مي خوانيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;---&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- شما نقاش پرسفري هستيد. آدم را ياد گوگن مي اندازيد و سفرهايش به تاهيتي. سيسيلي هم خيلي سفر مي کرد، همين طور پل کلًه که تمام شمال آفريقا و مراکش و تونس را زير پا گذاشت و از مناظر آفريقا نقاشي کشيد يا پيکاسو که در دوره يي زياد سفر مي کرد. سفرهاي شما هم از اين دست سفرهاست؟ &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;هر هنرمندي انگيزه يي براي سفر کردن دارد. من در سفرهايم در پي بازديد از موزه ها، آشنا شدن با هنرمندان و فرهنگ هاي داراي پشتوانه تصويري عميق هستم. اولين بار که از ايران خارج شدم، سال 1347 شمسي بود. يادم مي آيد آن زمان يک کار ارژينال پيکاسو را در موزه استانبول ديدم. هميشه در اين سفرها يک دفترچه طراحي همراهم بوده و از اشياي مختلف طراحي کرده ام. سفرهايم به برخي کشورها همچون ژاپن، برزيل، استراليا، انگليس و کوبا ديدار با هنرمندان، شرکت در انجمن هاي هنري و سخنراني را به دنبال داشته. در نپال با نقاشان محلي زندگي کردم و حتي در مصر و مراکش با نقاشان زيادي آشنا شدم. نقاشان با هم قرابت خاص فکري دارند. بر فرض شما با اينکه زبان يک نقاش يوناني را نمي دانيد، اما مي توانيد با او ساعت ها راجع به نقاشي، کمپوزيسيون، رنگ و... صحبت کنيد. &lt;BR&gt;&lt;B&gt;- جايي خواندم محسن وزيري مقدم شما را تشويق به نوع خاصي از سفر کردن کرد...&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;در دهه 40 در دانشکده هنرهاي زيبا تحصيل مي کردم. آن زمان محسن وزيري مقدم تازه به دانشکده آمده بود. کاراکتر جالبي داشت و با اينکه استاد من نبود، اما هرازگاهي در کلاس هايش شرکت مي کردم. يک بار از سفرهايش گفت و اينکه چطور مي شود با ماشين هاي عبوري و با کمترين هزينه به سفر رفت. تابستان همان سال کوله بارم را بستم و رفتم کنار جاده ايستادم. با کاميون ها و ماشين هاي عبوري از طريق تبريز به مرز بازرگان رفتم و بعد هم کشورهاي ترکيه، يوگسلاوي، بلغارستان، اتريش، آلمان، دانمارک، سوئد، نروژ، هلند، انگليس، فرانسه و... را زير پا گذاشتم. جمعاً با 500 دلار، 13 کشور را طي کردم، از ايران که راه افتادم، با خود عهد کردم هيچ گاه پول ماشين، قطار يا کشتي ندهم، &lt;BR&gt;&lt;B&gt;- چطور بار اول با پول ناچيز 13 کشور را زير پا گذاشتيد؟&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;من به شيوه Auto Stop سفر مي کردم؛ کنار جاده مي ايستادم، دستم را تکان مي دادم، ماشين را نگه مي داشتم و مي پرسيدم کجا مي روي؟ راننده مي گفت فلان جا. همين طور شهر به شهر جلو مي رفتم. گاهي نصف شب مسير ماشين عوض مي شد، در حالي که وسط بيابان هاي يونان بودم، پياده مي شدم و جايي در تاريکي پيدا مي کردم و تا صبح مي خوابيدم و صبح هنگام، سفرم را ادامه مي دادم. به همين نحو تا شمال سوئد رفتم. اين برايم بهترين شيوه زندگي بود. من چهار سال در دانشکده علوم و هشت سال در دانشکده هنرهاي زيبا درس خوانده بودم، اما به قدر اين سفرها چيز ياد نگرفتم. از رهگذر اين سفرها فهميدم اين جربزه و توان را دارم که در غربت، روي پاي خود بايستم. با توريست هاي مختلف آشنا شدم و چيزهاي زيادي از آنها آموختم. دو بار نزديک بود کشته شوم، در پارک سوئد خوابيده بودم که با بطري شکسته به صورتم زدند و زخمي ام کردند. هرچه بود وقتي به ايران برگشتم به آدم ديگري تبديل شده بودم. &lt;BR&gt;&lt;B&gt;- هدف تان از اين سفرها چه بود؟ &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;من تنها و تنها براي جست وجو سفر مي کردم. همان طور که در ابتدا گفتم، هدف اصلي ام ديدار از موزه ها و گالري هاي مختلف بود و بعد هم آشنا شدن با فرهنگ هاي مختلف. هميشه دوست داشتم جذابيت هاي فرهنگي و هنري را از نزديک ببينم. هيچ گاه علاقه يي به سفر به باهاما نداشته ام، چون در آنجا همه دنبال حمام آفتاب گرفتن در ساحل قشنگش هستند، به جاي آن دوست دارم به ماچاپوچو در پرو بروم يا به مصر يا ديوار چين. علاقه ام به مکان هايي است که فرهنگ کهن و باستاني دارند. با ديدن اين مکان ها، نگاهم عوض مي شود. وقتي مصر را ديدم، متحول شدم. از همان جواني مي توانستم مسير ديگري را انتخاب کنم، يعني شاگرد پدرم شوم و تجارتخانه او را در دست بگيرم و بعد با دخترعمويم ازدواج کنم و در گوشه يي از خانه پدري ساکن شوم ولي اين کار را نکردم. در اسطوره هاي هند، دو برادر هستند که يکي از آنها تمام دنيا را مي گردد و بعد برمي گردد پيش برادر دوم و مي گويد من فلان جا و فلان جا را گشتم. برادر ديگر بلند مي شود و دور خود چرخي مي زند و مي نشيند. مي گويد من چيزي را که مي خواستي بگويي ديدم. بنابراين يک عده دنيا را به همان سادگي مي بينند و فکر مي کنند اگر دور خودشان بچرخند کافي است، يک عده هم به همه جا سر مي زنند و دنيا را زير و رو مي کنند و باز هم سرگشته اند. &lt;BR&gt;&lt;B&gt;- در نقاشي هايتان به مينياتورهاي قديم ايراني توجه داريد و در ضمن عناصر کاليگرافي ايراني هم در کارتان برجستگي دارد. در عين حال، آثارتان در دسته بندي کارهاي اکسپرسيونيسم انتزاعي مي گنجد. مي خواهم بدانم تمام اينها از کجا سرچشمه مي گيرد؟&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;البته من اينها را انتخاب نکردم. بله، ممکن است کارهاي من اين طور که مي گوييد، باشند. شما مي توانيد اسم شان را اکسپرسيونيسم انتزاعي يا هر چيز ديگر بگذاريد. اما در اين کارها شما دو المان يا دو شيوه کار مي بينيد. از يک طرف پرخاش، جهش و حرکت را مشاهده مي کنيد و از طرف ديگر طرح هاي هندسي و جئومتريک خودمان را. اين نقاشي هاي هندسي، خاطرات خوب من از اراک، از قاليباف ها، از امامزاده ها و محيطي که در آن زندگي کرده ام هستند. ناخودآگاه ذهن من پر از اينهاست.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;- چطور شما از گذشته خود کنده نشده ايد با اينکه هميشه ميل به دل کندن از همه چيز داريد؟&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;خب بايد بگويم ريشه من در ايران نضج گرفت. 26 سال داشتم که ايران را ترک کردم. آدم بالغي بودم و با هنر، ادب و فرهنگ ايراني عميقاً آشنا بودم. من هر جاي ديگري بروم باز متعلق به ايرانم. ممکن است لباس فرنگي بپوشم يا به زبان ديگري حرف بزنم، ولي افکار و احساسات من از ايران ريشه مي گيرد. لااقل من اين طور هستم. خيلي ها در اينجا زندگي مي کنند ولي با هنر خودشان غريبه اند، اما من آن طرف دنيا هم احساس مي کنم در ايران هستم. به هر حال اين حالت فيزيکي، حالت فکري ام را زياد تحت تاثير قرار نمي دهد.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;- ريشه اينها را آيا مي توانيم در مکتب سقاخانه جست وجو کنيم؟&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;من ارتباط نزديکي با هنرمندان اين مکتب داشتم و خودم هم يا ناخودآگاه تحت تاثير آنها بودم يا تحت تاثير هنر سنتي خودمان. ولي اين نقاشي ها را نمي کشم تا بعد بگويند سقاخانه يي هست يا نه، هرچه هست ريشه کارهاي من هنري ايراني است. يادم هست وقتي نقاشي را شروع کردم، اولين کار من اين بود که روي نقوش سفال کار کنم. به موزه ها مي رفتم و از اين اشيا اتود مي زدم. تنوع نقوش روي کوزه و سفال برايم جالب بود. بعدها روي مفرغ هاي لرستان تمرکز کردم و ديدم چيزهايي در آنهاست که من را جذب خود مي کند. منظورم آن حالت سوررئاليستي و ماليخوليايي است که حاکي از ترس بشر از ناشناخته ها و پديده هاي مختلف است. مفرغ هاي لرستان هم اشياي عجيبي هستند. مدتي تحت تاثير اين اشيا بودم تا اينکه رسيدم به نگارگري.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;- وقتي صحبت از نگارگري در کارتان مي شود، فکر مي کنم عنصر رنگ در کارتان برجستگي خاصي پيدا مي کند. در اين کارها پرسپکتيو وجود ندارد. رنگ ها را لايه لايه مي گذاريد و بعد گويا سمباده مي زنيد. همه اينها به خاطر تاثيرپذيري از نگارگري است؟&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;موافق صحبت شما هستم که در کارم پرسپکتيو وجود ندارد و رنگ ها لايه لايه هستند. اين مي تواند حاصل تاثير من از نگارگري باشد، مي تواند حاکي از تاثيرات ديگر هم باشد. در هنر ايراني مخصوصاً نگارگري و کارهاي دستي مثل قالي، خاتم کاري، ميناکاري و.... رنگ نقش اصلي را دارد. در محيط ما، نور زيادي هست و رنگ را به راحتي مي توانيم ببينيم. رنگ ها شفاف ترند. گل ها زياد هستند، آب و هوا متنوع است. همه اينها روي نقش آدم، روي رنگ اثر مي گذارد. ما سرزمين رنگيني داريم و ذهن مان هم رنگين است. البته رنگ هايي که من مي سازم همان طور که گفتم، منشاء گياهي دارند. مرحوم عمويم (حسن فريد) طرز ساختن آنها را به من نشان داد. طرز تهيه اين رنگ ها آسان است و در عين حال ارزان هستند. مواد اوليه شان را حتي در ايرلند و امريکا هم مي توانم پيدا کنم. آنها را مي جوشانم و تبخير مي کنم و با قرع و انبيق رنگ مي سازم. &lt;BR&gt;&lt;B&gt;- گويا به ماوراءالطبيعه هم علاقه مند هستيد؟&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;هر نقاش، هم کيمياگر است هم جادوگر؛ هم شامورتي باز است، هم پيام آور، شما ببينيد قبل از اينکه جنگ جهاني دوم شروع شود، نقاش ها همه اضمحلال و خونريزي را نشان مي دهند. پيش بيني مي کنند که فاجعه يي براي بشريت رخ مي دهد. بعد مي بينيد که جنگ جهاني دوم اتفاق مي افتد و پيش بيني نقاشان به وقوع مي پيوندد، اگر شما کار نقاشان را با بصيرت نگاه کنيد، آينده بشر را از طريق آن مي توانيد ببينيد. نقاشي تنها يک هنر تزييني نيست، يک فضيلت است. زباني است که به هيچ وجه با کلام و نوشتن نمي توان آن را بيان کرد. نقاشي را بايد ديد. در آموزش و پرورش قديم ما براي بچه ها جايي براي آموزش هنر نبود، اما محيط آکنده از مصداق هاي هنري بود در حالي که الان برعکس شده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>- سخنان جناب محمد اسماعیلی در مراسم تشییع جناب فرامرز پایور</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/9/photo/2239.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;محمد اسماعيلي از اعضاي گروه پايور گفت: اي كاروان آهسته ران / كه آرام جانم مي‌رود وان دل كه با خود داشتم/ با دل‌ستانم مي‌رود.اسماعيلي ادامه داد:استاد پايور بسيار به ما آموخته است و من اكنون 40 سال است كه نزد او شاگردي مي‌كنم و او نه تنها موسيقي را به من آموخت كه زندگي و معاشرت را نيز از او ياد گرفتم و هنوز هم بايد از او بياموزم. استاد پايور بسيار به ادب مي‌پرداختند و هميشه شعر «ادب بهتر از گنج قارون بود/ فزون‌تر ز ملك سليمان بود» را زمزمه مي‌كردند. وي با بيان اينكه موسيقي استاد پايور جدي بوده و هميشه تفكري پشت آن وجود داشته است، تصريح كرد: او حق بزرگي برگردن جوانان دارد. او مانند اساتيدي چون دهلوي، شهيدي و ... صدمات را به جان خريدند تا در كشور به موسيقي احترام بگذارند و اكنون جوانان بايد ارزش اين كار آنان را بدانند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 05:46:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روح استاد پایور به وادی موسیقی پرکشید</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 307px; HEIGHT: 283px&quot; height=283 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.culture-music.net/tmp/img/f861107794957195.jpg&quot; width=267 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.harmonytalk.com/archives/images/payvar-shajarian.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://rahdanesh.persiangig.ir/image/20hst55.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xalvat.com/AvaVaNama/Ava/Payvar%5B1%5D.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 09:12:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>-اما تنبک را ندزديدند:گفت وگو با مجيد خلج-روزنامه اعتماد پنج شنبه، 19 آذر 1388 - شماره 2123</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>
&lt;TABLE id=NewsItem style=&quot;TABLE-LAYOUT: fixed&quot; cellSpacing=1 cellPadding=1 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;A name=168106&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=6&gt;اما تنبک را ندزديدند&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; noWrap align=right height=10&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;IMG height=254 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-19/8-3(1).jpg&quot; width=350 align=absMiddle&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;نيوشا مزيدآبادي&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تنبک ايراني اين روزها يک تغيير زيست، يک انقلاب شخصيتي و صدادهي متفاوتي را تجربه مي کند. يکي از اولين هنرمنداني که اين تغيير در آثار او نمود پيدا کرد، مجيد خلج است. او در خارج از ايران زندگي مي کند و البته به شکل کتبي به سوالات ما پاسخ داده است. از جمله آثار او در ايران مي توان به دونوازي هاي او با حسين عليزاده اشاره کرد.قرار بر اين شده از اين به بعد با آدم هاي مهم جريان تنبک نوازي مدرن ايراني گفت وگو داشته باشيم و گفت وگو با مجيد خلج اولين بخش از اين گفت وگوهاست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;---&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;-چند سالي است که با يک صدا دهي تازه از ساز تنبک روبه رو هستيم. از سوي ديگر در دونوازي ها و گروه نوازي ها شخصيت و جايگاه اين ساز تغيير کرده است. معمول است که اين تغيير صدا دهي را با مثال هايي از آثار سه هنرمند يعني شما، آقاي حدادي و افقه تعريف مي کنند (که البته نام هاي ديگري هم در ميان است). با توجه به زمان انتشار دونوازي هاي شما با آقاي عليزاده، کاملاً مشهود است که شما نسبت به دو هنرمند ديگر پيشقدم بوده ايد. از زمان آغاز اين تجربه ها بگوييد که آيا تغيير در اين صدا دهي يک ايده خودآگاه براي شما بود يا ناخودآگاه پتانسيل ايجاد يک صداي متفاوت را در خود و ساز خود يافتيد. ممنون مي شوم که از روز هاي آغاز کار حرفه يي خود بگوييد.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;با سلام و سپاس از لطف و توجه شما. من اعتقاد دارم بخش عمده صدا دهي ساز تنبک و طيف هاي گوناگون رنگ ها و تغيير صداها کم و بيش در آثار استاد تهراني بوده و شنيده شده اند. مي توان گفت تغييرات دوران معاصر بيشتر بازتاب نگاهي نو به پديده ريتم در راستاي تغيير فرم و چارچوب آن، هنگام اجراست.حرکت هاي هنري زاييده يک ضرورت دروني اند و عنصر اصلي آنها جرقه زندگي است که در يک وقفه زماني با بهره گيري و گاهي در تضاد با سنت رايج پديدار مي شود و نقش جديدي را پايه ريزي مي کند. اين شيوه نو تنبک نوازي در امتداد همين ضرورت يعني بيان در لحظه به وجود آمد. خودآگاه يا ناخودآگاه بودن اين پديده، شکل گيري و فرم کنوني اين شيوه نواختن و اين تغييرات صدادهي، بيشتر زاييده يک «جدايي» يا «پرش» از پروسه ذهني خلق آن است، به اين معني که پژوهش در لحظه در جهت خلق فرم هاي جديد خودآگاه است ولي بروز و نتيجه آن ناخودآگاه.اين شيوه ابتدا طي کنسرت زنده يي که با استاد عليزاده در راديو فرانسه در سال 1992 ميلادي يعني هجده سال پيش داشتيم بدون هيچ تصميم گيري از قبل تجربه شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-به طور حتم اين تغيير صدا دهي يک پديده ذهني و انتزاعي نبوده و ريشه هاي اجتماعي داشته و بدون شک هنرمند حوزه موسيقي نيز همچون همه افراد جامعه از يک بانک و حافظه صوتي تغذيه مي کند؛ حافظه يي که مي تواند برآيند همه مناسبات يک جامعه باشد. اين حافظه صوتي ماده خامي است که هنرمند حوزه موسيقي آن را به صداي موسيقايي شده تبديل مي کند. آيا شما براي اين صدا و شخصيت جديد ساز تنبک پس زمينه هاي اجتماعي قائل هستيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدون شک محيطي که هنرمند در آن رشد کرده است تاثيرات مستقيمي در شيوه برخورد او با مسائل اطراف و به ويژه با مقوله هنر مي گذارد. من متولد قزوين هستم و منزل پدري ام در محله سنتي شهر، نزديک به بازار بود. در تمام دوران کودکي شاهد مراسم روزمره بودم. مهم ترين خاطرات صوتي من، صداي مرشد و ضرب زورخانه در زورخانه هاي سنتي، مراسم عاشورا و تاسوعا، تعزيه قزوين، آشوب صداها در بازار مسگرها و همچنين اجراي موسيقي با سازهاي سنتي در خانه فرهنگ قزوين بود؛ شهر قمر، عارف و دهخدا. الان که اين خاطرات را بازگو مي کنم، مي بينم ذهن من بيشتر متوجه مراسم و رويدادهايي بوده است که سازهاي ضربي در آنها نقش مهمي ايفا مي کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-به لحاظ فني هنرمندان براي اين تحول صوتي از گذشتگان خود چه چيز هايي را وام مي گيرند يا چگونه صدا دهي قبلي را گسترش مي دهند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گذشته از مسائل علمي- فيزيکي و پژوهش در سيستم آکوستيک، تحول صوتي يک ساز طي اجرا ناشي از دو پديده فني و حسي است. بخش فني آن مربوط به انگشت گذاري و رنگ ها است که با استفاده از تکنيک هاي مختلف، قابليت اجرايي پيدا مي کنند مثلاً استفاده از قسمت نرم (نرمه) انگشتان، اجراي ريزها، گرفته ها و تغيير صداي پوست بر اثر فشار، استفاده از ناخن ها، اجرا روي بدنه و شيارهاي روي تنه و...بخش ديگر، بخش حسي، ترکيب اين تکنيک ها در لحظه و در خدمت بيان است که از نگاه من بسيار حائز اهميت است. در اصل بيان هنري، استوار بر اين دو بخش «فني- حسي» با بهره گرفتن از يک ديد زيبايي شناسي، در لحظه به شکل بداهه تبلور پيدا مي کند و در قالب رنگ و صدايي نو جلوه مي کند. اينجا است که به جوهر و ضرورت پديده بداهه پردازي که يکي از زيباترين متون هنر شرق است پي مي بريم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-در تاريخ اين ساز، ابتدا با ضرب گير هاي دوران قاجار روبه رو مي شويم که بزرگ ترين وظيفه شان در گروه نگه داشتن ريتم پايه است. در ادامه به پديده حسين تهراني برمي خوريم که هم شخصيت اين ساز را متحول مي کند و هم اينکه به نوعي به دنبال يک ريتم معادل براي قطعه مي رود، به نوعي «شبه ملودي» نواختن و ديگر قرار نيست نوازنده تنبک فقط ريتم پايه را حفظ کند. از طرف ديگر آقاي رجبي وجوه اجتماعي اين ساز را برجسته تر و صداي پيچيده تري توليد مي کند و به مرز ملودي نواختن با ساز کوبه يي نزديک تر مي شود. شخص مجيد خلج از اين دو استاد چه چيز هايي را وام گرفته است؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;من روح تنبک را در آثار آقايان حسين تهراني و ناصر فرهنگ فر، و جسم آن را در بهمن رجبي يافتم. آنها سه استاد بزرگ موسيقي ما هستند و من هم مانند ديگر تنبک نوازان معاصر، طبيعتاً مديون زحمات و آثار آنها هستم. خلاقيت بي نظير و استثنايي استاد تهراني همواره الگو و راهگشاي من در تمام مراحل هنري ام بوده و خواهد بود.و اما در مورد ملودي نواختن با تنبک بايد بگويم اين روند هيچ وقت جزء مشغله هاي فکري من به عنوان يک اصل نبوده است. ساز تنبک در حيطه قابليت هاي خودش آنقدر غني و وسيع است که من بيشتر دوست دارم به احيا و بسط اين قابليت ها بپردازم. نگاه به پديده ريتم و نقش آن در زندگي انسان (به ويژه کودکان)، طيف رنگ ها و ترکيب آنها، بهره گيري از سيستم ايقاعي گذشتگان، دريافت شعر و تطبيق اوزان عروضي و تبديل آنها به جملات ريتميک، بداهه نوازي، همراهي ساز، آفرينش قطعات گروهي با استفاده از تنبک هاي کوکي (طرح آقاي حسين عمومي)، ريتم درماني و... هر کدام به خودي خود جهاني گسترده را دربر مي گيرند. قابليت هاي «ملوديک- ريتميک»، تنبک را بايد به عنوان يک ساز ضربي دريافت... سازي پر از نشاط و زندگي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-بد نيست از جهان تربيتي و آموزشي خود بگوييد که از چه زماني آغاز کرديد و در چه مکاتب آموزشي به کار خود ادامه داديد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;آموزش تنبک را در هفت سالگي به اصرار خود و تشويق خانواده ام در خانه فرهنگ شهر قزوين نزد آقايان باجلان و مالکي که از شاگردان استاد تهراني بودند، شروع کردم. بعدها به طور مستقل با کارهاي آقايان رجبي و فرهنگ فر آشنا شده و از مکتب ايشان بهره بردم. در فرانسه بعد از ديپلم دبيرستان، در رشته معماري ادامه تحصيل دادم و فارغ التحصيل دانشکده معماري پاريس هستم. چندين سال هم نزد آقاي حسين عمومي به آموزش ني و رديف آوازي پرداختم. با اين حال ساز تنبک را لحظه يي ترک نکردم. در فرانسه دو اتفاق مهم برايم سرنوشت ساز بودند؛ طي سکونتم در پاريس در دوران دانشجويي، منزلم به سرقت رفت و سارقان همه چيز را به تاراج بردند به غير از يک شيء که عمداً يا به طور اتفاقي در وسط اتاق قرار داده بودند و آن هم تنبک ام بود. وقتي وارد خانه شدم به طرف سازم رفتم و تا سحر نواختم. اين اتفاق برايم همچون يک «تجربه عرفاني» مملو از پيام بود. دومين اتفاق آشنايي ام با دوست ارجمند استاد حسين عليزاده بود که زندگي و ديد هنري ام را تغيير داد و براي هميشه تصميم به کار و آفرينش در زمينه موسيقي گرفتم. در حال حاضر در کادر دانشگاهي به تدريس ساز هاي ضربي ايران به ويژه تنبک مشغولم. مدت هفت سال است که در «سيته دو لا موزيک» در پاريس و 11 سال است که در دانشگاه موسيقي شهر بازل در سوئيس به پژوهش و تدريس در زمينه موسيقي مي پردازم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-آيا مي توانيم بگوييم شکل گيري اين صداي تازه نيم نگاهي هم به صداي کوبه يي نوازان ديگر جاهاي جهان داشته است (حالا چه غربي و چه شرقي). با توجه به اينکه شما سال ها در خارج از کشور زندگي کرده ايد اين تاثيرپذيري را قبول داريد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بدون شک نگاه و روند کاري من همچون ديگر هنرمنداني که خارج از زادگاه شان فعاليت مي کنند تحت الشعاع ديدارها و برخورد با فرهنگ و موسيقي هنرمندان ديگر نقاط دنيا بوده است. شيوه نواختن، ساختار ذهني و به طور کلي جهان بيني آنها، بارها پاسخ بسياري از پرسش ها و مشغله ها فکري من بوده و هستند. آشنايي با هنر آنها نه تنها آموزنده بلکه همواره پلي بوده است که بهتر و عميق تر بتوانم به قابليت ها، ارزش ها و ظرايف فرهنگ خودم نگاه کنم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-در دونوازي هايي که از شما و ديگر تنبک نوازان معاصر ديده ايم با ايده جديدي روبه رو مي شويم. ديگر تنبک نوازان تنها به پذيرفتن يک نقش ملوديک راضي نيستند. اگر در اين آثار خط صداي تنبک را از صداي آن ساز ديگر جدا کنيم و به شکل مستقل گوش کنيم ديگر با يک خط ملوديک مشخص روبه رو نمي شويم. هر دو خط صدا بدون هم ناقص نشان مي دهند و اين يعني هر دو به يک ميزان در توليد صداي نهايي نقش داشته اند. ضمن اينکه نمي توانيم بگوييم که تنبک نواز، نوازنده ساز ملوديک را همراهي مي کند. که به وضوح در جاهايي مي بينيم که نوازنده ساز ملوديک ساز کوبه يي را همراهي کرده است يعني يک انقلاب شخصيتي کامل. اين اتفاق چگونه مي افتد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اگر جملات و شيوه بيان نوازنده تنبک مکمل بيان موسيقايي نوازنده متقابل باشد، اين اتفاق به طور طبيعي رخ داده و اجراي آنها به يک پديده واحد تبديل مي شود مثل گفت وگوي دو انساني که همديگر را درک مي کنند. گاهي اوقات شما دوست داريد بيشتر گوش فرا دهيد و گاهي هم دوست مقابل شما ميل به شنيدن عقايد شما را دارد. در يک دونوازي مهم ترين عامل، همدلي و نگاهي مشترک در جهت دريافت و القاي بيان کلي است. ساز يک وسيله است، و اين انقلاب شخصيتي که شما به آن اشاره کرديد بيشتر برمي گردد به تفکر، درک و نگاه نوازندگان معاصر تنبک و تجلي آن به موسيقي هنگام اجرا. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-مشاهده مي کنيم و مي شنويم که در بداهه نوازي ها، تنبک نوازان به سراغ ريتم هاي شکسته و پيچيده مي روند. گاهي باور اينکه اين همراهي ها به شکل بداهه بوده سخت است. يک تنبک نواز با چه تمرين هايي مي تواند از پس اين ريتم هاي شکسته در بداهه نوازي برآيد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در زمينه ريتم، هر چه هنرجو بيشتر با قالب هاي متفاوت آشنا باشد و در اجراي آنها به آزادي لازم برسد، بهتر مي تواند در لحظه از آنها استفاده کند. نبايد راه دور رفت، شعر و نثر فارسي مملو از ترکيب هاي ساده و پيچيده ريتميک است و با بهره گيري از سيستم «آتانين» مي توانيم ريتم موسيقايي شعر را مشخص کرده و بعد روي آنها بداهه نوازي کنيم. اين خود مي تواند سوژه جالب و آموزنده يي براي هنرجوياني که قبلاً با ساز و نواختن آن آشنايي دارند، باشد. آشنايي با رديف به ويژه با گوشه هاي آزاد که از ريتم مشخصي پيروي نمي کنند (در اصل داراي ريتم متفاوت هستند) مي تواند راه ديگري براي نزديک شدن به اين شيوه اجرايي باشد.همچنين آشنايي با ظرايف و شيوه نواختن نوازنده مقابل کمک شاياني به وقوع اين اتحاد در بيان خواهد کرد.نکته مهم ديگر در همنوازي به شکل آزاد، دريافت و شکل گيري يک جمله ملوديک قبل از بيان شکل نهايي آن است که امري است حسي و به توجه و آشنايي نوازنده تنبک با رديف موسيقي رابطه مستقيم دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-در شيوه هاي آموزش تنبک ما با دو شيوه معروف به سه خطي و يک خطي روبه رو هستيم. شما کدام شيوه را مي پسنديد؟ آيا اصلاً شيوه سوم يا شيوه هاي ديگري هم مي تواند مدنظر باشد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;هر دو شيوه غربي هستند. من طي دوران تدريس ام با حضور هنرجوياني از فرهنگ هاي مختلف اروپايي، امريکايي، ژاپني و... به شيوه شرقي و صرفاً، استفاده از سيستم آتانين روي آورده ام. نت نگاري خطي به شيوه غربي مهم است و جايگاه خاص خود را دارد. ولي از ذهنيت و قابليت هاي موسيقي ما که از دل شعر و ادبيات مي آيد، دور است. به عنوان مثال هندي ها از نت نگاري سنتي که ارتباط مستقيم با حافظه و گفتار دارد، استفاده مي کنند و همه دنيا هم آن را به عنوان يک نگاه هندي به دنياي موسيقي پذيرفته و تحسين مي کنند. پايه و ساختمان ريتم هاي ايراني- شرقي استوار بر شعر و اوزان عروضي است و طيف احساس هايي که هنگام خواندن يک شعر از ذهن ما مي گذرد به سختي قابل توصيف و ترسيم از دريچه نت نگاري غربي است. باز هم تاکيد مي کنم صحبت من نفي نت نگاري به شيوه غربي نيست بلکه طرح «پنجره يي» به منظور بازنگري به «دشت» وسيع قابليت هاي فرهنگي خودمان است، که با ذهنيت ما ملموس تر و به طبيعت شعر و موسيقي مان نزديک تر باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-بعضي از نوازندگان تنبک اعتقاد دارند اين ساز با وجود ظاهر بدوي خود به دليل شکل قرار گرفتن انگشت ها روي ساز يا نحوه ارتباط ساز و ژست بدن يکي از کامل ترين ساز هاي کوبه يي است و براي نمونه اشاره مي کنند به امکان ريز نواختن ها روي اين ساز که شايد در بسياري از ساز هاي ديگر امکان پذير نباشد. شما اين نکته را قبول داريد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بدون اغراق و تعصب بايد بگويم تمام دوستان هنرمندم چه شرقي و چه غربي بر اين اعتقادند که تنبک، سازي بسيار مهم در زمينه سازهاي کوبه يي دنيا و يکي از کامل ترين آنها به شمار مي آيد. نواختن تنبک همچون ديگر هنرهاي ايراني از جمله خطاطي، مينياتور، هنر معماري، نقش باغ ها و خلاصه عرفان ايراني همه زاييده جهان بيني ويژه يي است که مشخصه فرهنگ ماست و در سطح جهاني ارزش و جايگاه خاصي دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-شما در خارج از کشور زندگي مي کنيد. در ايران سه آلبوم دو نوازي از شما و آقاي عليزاده منتشر شده است. همچنين نسخه هايي از آلبوم «سرود گل» نيز در ايران در دسترس است. اما به گواه سايت شخصي تان تعداد آثار شما بيش از اينها است، که در ايران منتشر و منعکس نشده. چرا اقدام به انتشار اين آثار در ايران نمي کنيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آلبوم هايي که در ايران منتشر نشده اند بيشتر به خاطر محذوراتي است که در ارتباط با استفاده از صداي خانم ها درگير آنها مي شويم. اگر روزي اين مشکلات حل شوند حتماً آنها را در ايران منتشر خواهيم کرد. به هر صورت اين آثار در سطح جهاني منتشر شده اند و از اين به بعد هم وجود دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-تجربه همکاري با هنرمندي همچون حسين عليزاده که به طور کل ذهنيت پيچيده تري نسبت به ريتم دارند چقدر در کار شما نقش داشته است؟ چگونه مي شود تعدادي از بهترين تنبک نوازي هاي تاريخ موسيقي ما در آثار ايشان شکل گيرد؟ از تنبک نوازي آقاي رجبي در قطعه «سواران دشت اميد» گرفته تا تجربه هاي ايشان با شما يا دونوازي سه تار و تنبک ايشان در آلبوم «آن و آن» با آقاي حدادي؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نقش، تفکر و عملکرد استاد عليزاده در زمينه موسيقي براي همگان آشکار و روشن است. نکته بسيار مهم ديگر اين است که حسين عليزاده گذشته از آثار ماندني که براي موسيقي و فرهنگ ما به ارمغان آورده، خود باني و مشوق بسياري از حرکت هاي هنري ديگر در اين 30 سال اخير بوده است. همين شيوه دونوازي فقط با حضور و رهگشايي ايشان ممکن شد. براي من جاي بسي افتخار است که معاصر اين هنرمند منحصر به فرد هستم. همچنين بسيار خوشحالم که اين شيوه تنبک نوازي جايگاهي پويا نزد تنبک نوازان اين دوره باز کرده است. کار «آن و آن» با حضور دوست و همکار عزيزم آقاي حدادي، نمايانگر امتداد و گسترش همين حرکت است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;-در آخر از برنامه هاي آينده خود بگوييد...&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برنامه هاي آينده ما، يک تور اروپايي است که به اتفاق آقايان حسين عليزاده و کيهان کلهر به شکل سه نوازي در هشت کشور خواهيم داشت. همچنين انتشار دو آلبوم جديد؛ يک دو نوازي با آقاي عليزاده که اجراي زنده کنسرتي در بروکسل است به نام «نواي نور» و آلبوم ديگر کاري است از آقاي عليزاده که «مادران زمين» نام دارد با حضور سه خواننده از مناطق مختلف ايران که بنده هم در آن شرکت داشته ام.&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 08:36:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>-فصل دیگر( در ادامه نقد کتاب فربد یداللهی) نوشته : محمدعلی برجیان بروجنی-نوازنده تنبک</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-1078.aspx&quot;&gt;http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-1078.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 08:14:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>- زندگي بي انتها : قطعه موسيقي به ياد مشكاتيان</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>اين قطعه موسيقي ميكروتونال به ياد مشكاتيان در سيستم گام ۹۶ قسمتي مساوي و براي ويلن سل ساخته شده است.&lt;A href=&quot;http://www.96edo.com/music/Endless%20life.mp3&quot;&gt;&lt;EM&gt;براي شنيدن اين جا را كليك كنيد&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://blog.malakut.ir/Parviz-Poster-II.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 06:20:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>- بدون هیچ عنوانی</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.homayounfans.com/weblog/posts/230/picture/parviz-meshkatian-1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://santoor-payvar1.persiangig.com/image/meshkatian-see.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://chahar-mezrab.persiangig.com/image/003/meshkatian1.gif&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 14:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>-جشنواره آیینی بانوان لگن نواز( از دهلچی)</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 84px; HEIGHT: 114px&quot; height=142 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.blogfa.com/photo/d/doholchi.jpg&quot; width=104 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به گزارش خبربذاری دهلچی، با انتشار خبر کشف قصبه ای در دویست و نود و سه کیلومتر و شش وجبی کوه قاف که تاکنون موضوع مطالعه استادان پژوهشگر موسیقی نواحی قرار نگرفته، موجی از شعف و امید در میان این استادان جیگرسوخته برخاسته، جوری که همه موقتا و تا اطلاع ثانوی رقابت ها و کدورت ها را کنار گذاشته، روی سر هم مرتب برف شادی میریزند......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://doholchi.blogfa.com/post-49.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه مطلب&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 05:55:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای بهمن رجبی - مردی که نمی شناسیم اش (از وبلاگ عطا نویدی)</title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=143 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://bababa.persiangig.com/11122233.jpg&quot; width=122 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اولین باری که نام بهمن رجبی را شنیدم، در توصیفش همان را شنیدم که خیلی ها می شنوند. مردی تند مزاج گاهی بد اخلاق که اگر از تو ناراحت بشود جز فحش و ناسزا نصیبت نیست. اما اولین باری که اورا دیدم جز مهربانی و صفا چیزی در اخلاق و رفتارش نبود. مردی خوش اخلاق و زود جوش در گوشه ای شلوغ از شهر بی در و پیکر تهران.......&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://navidi.ir/post-199.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه مطلب&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 05:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>- تحول و تکاملی در تمبک‌نوازی (از وبلاگ تحریر) </title>
<link>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 380px; HEIGHT: 260px&quot; height=254 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tahrirblog.persiangig.ir/Rajabi/rajabi-duet0.jpg&quot; width=362 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- گفت‌وگوی چپ و راست به عنوان دونوازی تمبک، عنوان اثری است که دو سال پیش توسط انتشارات ماهور عرضه شد. نگارنده از نخستین معرفان این اثر در جامعه مطبوعاتی و همچنین از کسانی بوده که بر ضرورت انتشار اثر تأکید کردم. نکته بارز در تاریخ موسیقی ایرانی اینکه این اثر، دو سال پیش، به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی در سال بود. مؤلف این اثر بهمن رجبی کسی که قریب به 40 سال در عرصه نوازندگی تمبک صاحب اثر و تأثیر فراوانی است. حتی می‌توان تأثیر وی در تکامل تمبک را در جوار کوشش‌های حسین تهرانی و چه بسا فراتر از آن خواند. تمامی آثار وی در چهل سال گذشته، هرکدام سرفصلی در تاریخ تکامل تمبک‌نوازی محسوب می‌شوند. دو نوازی تمبک (از بهمن رجبی) اثری بسیار تأثیرگذار است که از دهه 60 به بعد، وی آن را تدوین و با نوازندگان درجه یک تمبک مانند ناصر فرهنگ فر، محمود فرهمندبافی و ... اجرا کرد. ........ &lt;A href=&quot;http://tahrir.blogfa.com/post-199.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه مطلب&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 15:24:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=acousticsoftombak&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>acousticsoftombak</dc:creator>
<guid>http://acousticsoftombak.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
